برگردان به زبان ساده
در دلم افتاد آتش ساقیا
ساقیا آخر کجائی هین بیا
هوش مصنوعی: در دلم آتش شعلهور شده، ای ساقی! کجایی؟ بیا و این آتش را آرام کن.
هین بیا کز آرزوی روی تو
بر سر آتش بماندم ساقیا
هوش مصنوعی: بیا و ببین که چقدر به خاطر دیدن تو امید داشتهام که به آتش عشق و آرزو سوختهام، ای ساقی.
بر گیاه نفس بند آب حیات
چند دارم نفس را همچون گیا
هوش مصنوعی: من به اندازه یک گیاه به آب زندگی نیاز دارم و زندگیام به نفس کشیدن وابسته است.
چون سگ نفسم نمکساری بیافت
پاک شد تا همچو جان شد پر ضیا
هوش مصنوعی: زمانی که نفس من مانند سگی گم شده و در درد رنج میبرد، پاک و خالص شد تا مانند روحی نورانی و پر از روشنایی گردد.
نفس رفت و جان نماند و دل بسوخت
ذرهای نه روی ماند و نه ریا
هوش مصنوعی: زندگی به پایان رسید و تنها روح و دل سوخته باقی ماند. نه نشانهای از انسانیت باقی است و نه عشق و فریب.
نفس ما هم رنگ جان شد گوییا
نفس چون مس بود و جان چون کیمیا
هوش مصنوعی: نفسی که ما داریم، به نوعی به روح و جان ما تبدیل شده است؛ بهگونهای که انگار نفس ما خاصیت مسی دارد و جان ما مانند کیمیا ارزشمند و زنده است.
زان بمیرانند ما را تا کنند
خاک ما در چشم انجم توتیا
هوش مصنوعی: آنها ما را میکشند تا اینکه خاک ما در چشم ستارهها مانند پودر شود.
روز روز ماست می در جام ریز
می میجان جام جاماولیا
هوش مصنوعی: امروز روز ماست، شراب را در جام بریز. این شراب، جان ما را زنده میکند و جام ما از جامهای اولیا پر است.
آسیا پر خون بران از خون چشم
چند گردی گرد خون چون آسیا
هوش مصنوعی: آسیا را با خون پر کن، از خون چشمان چند انسان. چگونه میتوانی گردی و غمی را که مانند آسیا در دور خود میچرخد، نادیده بگیری؟
خویشتن ایثار کن عطار وار
چند گوئی لا علی و لا لیا
هوش مصنوعی: خودت را فدای دیگران کن و از سخن گفتن دربارهی صفات و ویژگیها صرفنظر کن.