برگردان به زبان ساده
ز عشقت سوختم ای جان کجایی
بماندم بی سر و سامان کجایی
هوش مصنوعی: از عشق تو سوختم، ای عزیز، تو کجایی؟ من ماندهام در بیقراری و بینظمی، تو کجایی؟
نه جانی و نه غیر از جان چه چیزی
نه در جان نه برون از جان کجایی
هوش مصنوعی: نه تو نفس داری و نه چیزی جز نفس، پس کجایی که نه در درون وجودی و نه در بیرون از آن؟
ز پیدایی خود پنهان بماندی
چنین پیدا چنین پنهان کجایی
هوش مصنوعی: اگر نتوانی خود را پنهان کنی، چرا اینقدر از خودت دوری؟ بهراستی که در حضور و غیاب تو چه وضعیتی وجود دارد؟
هزاران درد دارم لیک بی تو
ندارد درد من درمان کجایی
هوش مصنوعی: من هزاران درد دارم، اما بدون تو هیچ کدام از دردهایم تسکین نمییابد. کجایی؟
چو تو حیران خود را دست گیری
ز پا افتادهام حیران کجایی
هوش مصنوعی: وقتی تو در حیرتی، من هم دستت را میگیرم و احساس میکنم که در حالتی گیج و گیجتر از همیشه هستم و نمیدانم کجا باید بروم.
ز بس کز عشق تو در خون بگشتم
نه کفرم ماند و نه ایمان کجایی
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو چنان در رنج و عذاب افتادهام که هم ایمان و هم کفر را از دست دادهام؛ حالا تو کجایی؟
بیا تا در غم خویشم ببینی
چو گویی در خم چوگان کجایی
هوش مصنوعی: بیایید تا در دل سینهام غم را ببینی، مثل این که در پیچ و خم چوگان بازی میکنی و نمیدانی کجایی.
ز شوق آفتاب طلعت تو
شدم چون ذره سرگردان کجایی
هوش مصنوعی: از شوق دیدن چهرهی تابناک تو، مانند ذرهای سرگردان و گمگشته هستم. تو کجایی؟
شد از طوفان چشمم غرقه کشتی
ندانم تا درین طوفان کجایی
هوش مصنوعی: چشمم مانند طوفانی شدید، به حدی غرق شده که نمیدانم کشتیام کجاست. در این آشفتگی و بینظمی، نمیدانم به کدام سمت میروم.
چنان دلتنگ شد عطار بی تو
که شد بر وی جهان زندان کجایی
هوش مصنوعی: عطار به شدت از دوری تو ناراحت و افسرده است، به طوری که دنیا برای او به یک زندان تبدیل شده است. او بیتابانه به یاد تو است و از نبودت رنج میبرد.