برگردان به زبان ساده
ای راه تو را دراز نایی
نه راه تو را سری نه پایی
هوش مصنوعی: راه تو خیلی دراز است، نه علامتی برای نشان دادن آن وجود دارد و نه کسی برای هدایت در مسیر.
این راه دراز سالکان را
کوته نکند مگر فنایی
هوش مصنوعی: این مسیر طولانی، مسافران را کوتاه نمیکند مگر با از میان بردن خودشان.
عاشق ز فنا چگونه ترسد
چون عین فنا بود بقایی
هوش مصنوعی: عاشق چگونه میتواند از نابودی بترسد، در حالی که خود او در حقیقت جذب عشق و فنا شده است و جزئی از آن شده است؟
چون از تو نماند هیچ بر جای
آنجاست اگر رسی بجایی
هوش مصنوعی: اگر چیزی از تو باقی نمانده باشد، جایی که میرسی نیز بیمعناست.
ای دل بنشستهای همه روز
بر بوی وصال جانفزایی
هوش مصنوعی: ای دل، تو روزها را تنها به بوی وصال و عشق سپری میکنی.
در لجهٔ بحر عشق جانت
شد غرقه به بوی آشنایی
هوش مصنوعی: در عمق دریاچهی عشق، روح تو به عطر آشنایی غوطهور شده است.
دری که به هر دو کون ارزد
دانی نرسد به ناسزایی
هوش مصنوعی: در اینجا به این نکته اشاره میشود که هر چیزی که ارزش و اهمیت واقعی دارد، به بیاحترامیها و ناپسندهایی که مردم ممکن است نسبت به آن بگویند، آسیب نمیبیند و تحت تأثیر قرار نمیگیرد. به عبارت دیگر، ارزش واقعی یک چیز بزرگتر و فراتر از سخنان منفی دیگران است.
هرگز دیدی که هیچ سلطان
بر تخت نشست با گدایی
هوش مصنوعی: آیا تا به حال دیدهای که هیچ پادشاهی بر تخت قدرت بنشیند و در کنار او گدایی حضور داشته باشد؟
هرگز دیدی که رند گلخن
می خورد ز دست پادشایی
هوش مصنوعی: هرگز ندیدی که شخص زیرک و فهمی از دست پادشاه قدرتمند برخوردار شود و زحمتی بکشد.
ای دل خون خور که آن چنان ماه
فارغ بود از غم چو مایی
هوش مصنوعی: ای دل، غم خور که آن ماه زیبا از نگرانیها و مشکلات رها بود، مانند ما.
ای بس که من اندرین بیابان
ره پیمودم ز تنگنایی
هوش مصنوعی: من بارها و بارها در این بیابان عبور کردهام و از محدودیتها و تنگناها عبور کردهام.
دردا که ز اشتران راهش
بانگی نشنیدم از درایی
هوش مصنوعی: متأسفانه، از اشتران هیچ صدایی از دریا نشنیدم.
باری چه بدی که غول را هم
دل خوش کندی به مرحبایی
هوش مصنوعی: پس چه خوب است اگر حتی غول هم با دیدن تو خوشحال شود و از آن دلگرم شود.
چون در خور صومعه نیم من
اکنون منم و کلیسیایی
هوش مصنوعی: من اکنون در جایگاهی هستم که نه کاملاً به دینی خاص تعلق دارم و نه به دستورات مذهبی؛ بلکه در بین مکانی هستم که نمادهای مختلف مذهبی وجود دارند.
در بسته چهار گوشه زنار
از حلقهٔ زلف دلربایی
هوش مصنوعی: درهای بسته به شکل مستطیل هستند و در میان آنها، زنجیری از حلقههای موهای دلربا وجود دارد.
بس پرگره است زلفش و هست
زان هر گرهی گرهگشایی
هوش مصنوعی: زلف او بسیار پیچیده و پر از گره است، اما از هر کدام از این گرهها، راهحلی برای گشودن آن وجود دارد.
گر خون دلم بریزد آن زلف
خونریزی اوست خون بهایی
هوش مصنوعی: اگر دل من خون شود، به خاطر زلف اوست که باعث این خونریزی شده است و خون من هم بهایی دارد.
گر تو سر عین عشق داری
دیری است که گفتمی صلایی
هوش مصنوعی: اگر تو در عشق حقیقت را درک کردهای، مدتهاست که به تو گفتهام که باید صدایی برآوری.
ورنه ز درم برو که در پاش
دادند نشان پارسایی
هوش مصنوعی: اگر به دروازهی من بیایی، بدان که نشانهی پارسایی و پرهیزگاری را پای آن گذاشتهاند. بنابراین، بهتر است دور شوی.
عطار تو خویشتن نگه دار
از آفت خویشتن نمایی
هوش مصنوعی: به خودت توجه کن و از نمایش دادن جنبههای منفی خودت پرهیز کن.