برگردان به زبان ساده
نگاری مست لایعقل چو ماهی
درآمد از در مسجد پگاهی
هوش مصنوعی: دختری بیخبر و مست، مانند ماهی، صبح زود از در مسجد وارد شد.
سیه زلف و سیه چشم و سیه دل
سیهگر بود و پوشیده سیاهی
هوش مصنوعی: دختر با موی سیاه، چشمان تیره و دل تاریکش، اگر سیاهپوش باشد، به حقیقت سیاهی را پنهان کرده است.
ز هر مویی که اندر زلف او بود
فرو میریخت کفری و گناهی
هوش مصنوعی: از هر مویی که در زلف او هست، گناه و خطاهایی برمیریزد.
درآمد پیش پیر ما به زانو
بدو گفت ای اسیر آب و جاهی
هوش مصنوعی: مردی نزد معلم سالخوردهاش به زانو درآمد و گفت: ای گرفتار در دنیای آب و دنیا.
فسردی همچو یخ از زهد کردن
بسوز آخر چو آتش گاهگاهی
هوش مصنوعی: اگر زهد و پارسایی را همچون یخ سرد بگیری، در نهایت باید مانند آتش، گهگاه به سوز و گرما بپردازی.
چو پیر ما بدید او را برآورد
ز جان آتشین چون آتش آهی
هوش مصنوعی: وقتی که پیر ما او را دید، از دلش آتش اشتیاقی شعلهور شد که مانند آتش است.
ز راه افتاد و روی آورد در کفر
نه رویی مانْد در دین و نه راهی
هوش مصنوعی: او از مسیر خود خارج شد و به کفر روی آورد، به گونهای که نه در دین چهرهای از او باقی ماند و نه راهی برای بازگشت.
به تاریکی زلف او فرو ریخت
به دست آورد از آب خضر چاهی
هوش مصنوعی: موهای تاریک او مانند چاهی عمیق است که آدمی در آن فرو میرود و به عمق و رازهایی دست مییابد، بهطوریکه مانند آب حیاتبخش خضر، احساس زندگی و شگفتی را به دست میآورد.
دگر هرگز نشان او ندیدم
که شد در بی نشانی پادشاهی
هوش مصنوعی: من دیگر هیچگاه نشانی از او ندیدم، زیرا او در دنیایی بینشان به پادشاهی رسید.
اگر عطار با او هم برفتی
نیرزیدیش عالم برگ کاهی
هوش مصنوعی: اگر عطار با او میرفت، دنیا به اندازه یک برگ کاه برایش ارزش نداشت.