برگردان به زبان ساده
ترسا بچهای شنگی زین نادره دلداری
زین خوش نمکی شوخی، زین طرفه جگرخواری
هوش مصنوعی: یک جوان شاد و بازیگوش، به خاطر زیبایی و جذابیت خاصی که دارد، دلداری میدهد. او با شوخی و شیرینی خود، دل هر کسی را میرباید و به طرز عجیبی همه را به خود جذب میکند.
از پستهٔ خندانش هرجا که شکر ریزی
در چاه زنخدانش هر جا که نگونساری
هوش مصنوعی: هر جا که شیرینی و شکر وجود دارد، از لبخند و شادی او بهراحتی میتوان دید که در زیبايي و جذابیتش چه چیزهایی نهفته است.
از هر سخن تلخش ره یافته بی دینی
وز هر شکن زلفش گمره شده دینداری
هوش مصنوعی: از هر کلام ناگوار به بیدینی رهنمون میشود و از هر آسیب ناشی از زلف او، دینداری به سردرگمی دچار میشود.
دیوانهٔ عشق او هرجا که خردمندی
دردی کش درد او هرجا که طلب کاری
هوش مصنوعی: هر کسی که به عشق او دچار شده است، در هر جایی که انسانهای عاقل و عاقلمندی به درد میخورند، او هم به درد عشق خود میسوزد و در پی آن است که عشقش را بیابد.
آمد بر پیر ما می در سر و می در بر
پس در بر پیر ما بنشست چو هشیاری
هوش مصنوعی: پیر ما با شراب و سر و حال وارد شد و بعد از آنکه در کنار او نشستم، حس هشیاری به سراغم آمد.
گفتش که بگیر این می، این روی و ریا تا کی
گر نوش کنی یک می، از خود برهی باری
هوش مصنوعی: چرا مدت طولانی به چهرهسازی و ظاهرگرایی ادامه میدهی؟ اگر یک بار از این شراب بنوشی، میتوانی از خودت رها شوی و آزادانه زندگی کنی.
ای همچو یخ افسرده یک لحظه برم بنشین
تا در تو زند آتش ترسا بچه یک باری
هوش مصنوعی: ای مانند یخ و سرد، لحظهای کنار من بنشین تا شعلهای از محبت و شوق را در وجودت شعلهور کنم، مانند آتش که ترس را میسوزاند و جان تازهای میبخشد.
بی خویش شو از هستی تا باز نمانی تو
ای چون تو به هر منزل واماندهٔ بسیاری
هوش مصنوعی: از وجود خود فارغ شو تا در بند هستی نمانی، ای کسی که مانند تو در هر مرحله و منزلی متوقف شدهای.
پیر از سر بی خویشی، می بستد و بیخود شد
در حال پدید آمد در سینهٔ او ناری
هوش مصنوعی: یک فرد سالخورده به خاطر بیهدفی و بیکسی دچار بیخوابی و سردرگمی شده است. در درون او شعلهای از احساسات و هیجان به وجود آمده است.
کاریش پدید آمد کان پیر نود ساله
بر جست و میان حالی بر بست به زناری
هوش مصنوعی: یک پیرمرد نود ساله به یکباره از جا برخاست و خود را با زنجیری به حالتی متحول کرد.
در خواب شد از مستی بیدار شد از هستی
از صومعه بیرون شد بنشست چو خماری
هوش مصنوعی: در خواب به سر میبرد و وقتی بیدار شد، از جهان وجودش رهایی یافت. از جایی مانند صومعه خارج شد و مانند کسی که نشئه است، بر زمین نشسته است.
عطار ز کار او در مانده به صد حیرت
هرکس که چنین بیند حیرت بودش آری
هوش مصنوعی: عطار به شدت تحت تأثیر کار او قرار گرفته و حیران است. هر کسی که این حالت را ببیند، طبیعتاً دچار حیرت میشود.