برگردان به زبان ساده
ای آتش سودای تو دود از جهان انگیخته
صد سیل خونین عشق تو از چشم جان انگیخته
هوش مصنوعی: ای آتش عشق تو، دودی از عالم بر افروخته است و سیلابی از خون عشق تو از چشمانم سرازیر شده است.
ای کار دل ناساخته ناگاه بر دل تاخته
برقع ز روی انداخته وز دل فغان انگیخته
هوش مصنوعی: ای دل بیخبر و بیتوجه، ناگهان غم و درد به تو حملهور شده است. پردهای که بر چهره داشتی کنار رفته و فریاد درونت برآورده است.
تو همچو مست سرکشی افکنده در جان مفرشی
سلطان عشقت آتشی اندر جهان انگیخته
هوش مصنوعی: تو مانند یک مست از سرخوشی، در دل عشق خود آتش و شور و حرارتی را به وجود آوردهای که در سراسر جهان حس میشود.
گه دام زلف انداخته گه تیغ مژگان آخته
صد حیله زین بر ساخته صد فتنه زان انگیخته
هوش مصنوعی: گاهی با زلفهایش دام میگذارد و گاهی با مژههایش تیغی کشیده است. صدها حقه از این زیبایی درست کرده و صدها فتنه از آن به وجود آورده است.
اندیشهٔ تو هر نفس بگرفته دل را پیش و پس
بس مرغ جان را زین هوس از آشیان انگیخته
هوش مصنوعی: اندیشه و فکر تو در هر لحظه، دل مرا به خود مشغول کرده است. این احساس و آرزو، جانم را از جایی که قرار دارد خارج کرده و به پرواز درآورده است.
عطار اندر ذکر خود وز نکتههای بکر خود
گَرد سمندِ فکر خود، از آسمان انگیخته
هوش مصنوعی: عطار در حال سخن گفتن از خودش و نکتههای تازهای که دارد است. او مانند اسبی در حال تاخت و تاز است که تحت تأثیر افکار عمیقش قرار گرفته و به سوی آسمان پرواز کرده است.