برگردان به زبان ساده
ای چو گویی گشته در میدان او
تا ابد چون گوی سرگردان او
هوش مصنوعی: تو مانند گوی در میدان به دور خود میچرخید و به نظر میرسد که تا ابد در این حال سرگردانی خواهی بود.
همچو گویی خویشتن تسلیم کن
پس به سر میگرد در میدان او
هوش مصنوعی: خود را مانند یک گل به او بسپار و سپس در دنیای او بچرخ.
جان اگر زو داری و جانانت اوست
تن فرو ده درخم چوگان او
هوش مصنوعی: اگر جان تو از اوست و زندگیات به او وابسته است، پس باید خود را در خدمت او قرار دهی و تسلیم فرمانهای او شوی.
سوز عشقش بس بود در جان تو را
دل منه بر وصل و بر هجران او
هوش مصنوعی: سوز عشق او در وجودت کافی است، پس دلخوش به ملاقات یا جدایی او نباش.
با وصال و هجر او کاریت نیست
اینت بس یعنی که عشقت زان او
هوش مصنوعی: با نزدیک شدن و دوری او، تو هیچ کارهای؛ این فقط نشاندهندهی این است که عشق تو به خاطر اوست.
این کمالت بس که در وادی عشق
خویش را بینی همی حیران او
هوش مصنوعی: اینکه تو در مسیر عشق، خود را حیران و مجذوب او میبینی، نشاندهنده کمال توست.
تو کهای در راه عشقش قطرهای
غرقه در دریای بی پایان او
هوش مصنوعی: تو کهای در مسیر عشقش، همچون قطرهای هستی که در اقیانوس بیپایان او غرق شدهای.
وانگه از هر سوی میپرسی خبر
تا کجا دارد کسی دیوان او
هوش مصنوعی: پس از آن از هر طرف خبر میگیری که فلان شخص تا کجا در کارهایش دیوانگی دارد.
تن زن ای عطار و جان پروانه وار
برفشان چون در رسد فرمان او
هوش مصنوعی: ای عطار، بدن را همچون پروانه فدای جان کن و وقتی به فرمان او برسد، برفش را به آرامش برسان.