برگردان به زبان ساده
ای برده به زلف کفر و دینم
وز غمزه نشسته در کمینم
هوش مصنوعی: ای کسی که با زلف خود تفکری را به بند کشیدهای و با زیبایی خود در کمین نشستهای تا دلها را بربایی.
سرگشته و سوکوار از آنم
شوریده و خسته دل ازینم
هوش مصنوعی: من سرگردان و ناراحت هستم و از این حال نهایت بیتابی و خستگی را حس میکنم.
تا دایره وار کرد زلفت
بر نقطهٔ خون نگر چنینم
هوش مصنوعی: تا وقتی که زلف تو دور من حلقه بزند، مانند نقطهای بر خون، چنین حالتی دارم.
از بس که زنم دو دست بر سر
آید به فغان دو آستینم
هوش مصنوعی: از شدت ناراحتی و دلسوزی، به حدی میزنم دستهایم را بر سر که آستینهایم به زاری و فریاد در میآیند.
گه دست گشاده به آسمانم
گه روی نهاده بر زمینم
هوش مصنوعی: گاهی دستهایم را به سوی آسمان دراز میکنم و گاهی بر زمین میگذارم.
با این همه جور کز تو دارم
بی نور رخت جهان نبینم
هوش مصنوعی: با وجود تمام سختیهایی که از تو میکشم، بدون دیدن چهرهات نمیتوانم جهانی را تصور کنم.
بر باد مده مرا که ناگه
در تو رسد آه آتشینم
هوش مصنوعی: مرا در حالتی قرار نده که ناگهان احساس غم و عواطف شدیدم بر تو بچربد.
عطار شدم ز بوی زلفت
ای زلف تو مشک راستینم
هوش مصنوعی: من از عطر زلف تو به عطار تبدیل شدم، ای زلف تو که به راستی مانند مشک است.