برگردان به زبان ساده
جانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارم
خون دلم چه ریزی چون دل دگر ندارم
هوش مصنوعی: عزیزم، چرا اینقدر دلم را میسوزانی در حالی که هیچ نیرویی برای پرواز ندارم؟ چرا خون دلم را میریزی در حالی که دلی دیگر برای درد کشیدن ندارم؟
در زاری و نزاری چون زیر چنگ زارم
زاری مرا تمام است چون زور و زر ندارم
هوش مصنوعی: در حالتی از اندوه و ناتوانی هستم، مانند کسی که زیر بار مشکلات است. من دیگر هیچگونه امید یا نیرویی ندارم چون نه قدرتی دارم و نه ثروتی.
روزی گرم بخوانی از بس که شاد گردم
گر ره بود بر آتش بیم خطر ندارم
هوش مصنوعی: روزی گرم و دلپذیر خواهد بود که از شادی و خوشحالی سرشار شوم. اگر راهی بر آتش باشد، ترسی از خطر آن ندارم.
گر پردههای عالم در پیش چشم داری
گر چشم دارم آخر چشم از تو بر ندارم
هوش مصنوعی: اگر عالم و هستی را در برابر خود ببینی، با این حال، من هرگز از نگاه به تو غافل نخواهم شد.
در پیش بارگاهت از دور بازماندم
کز بیم دور باشت روی گذر ندارم
هوش مصنوعی: در برابر درگاه تو از دور ماندهام، زیرا از ترس فاصلهای که دارم، جرأت نزدیک شدن به تو را ندارم.
نه نه تو شمع جانی پروانهٔ توام من
زان با تو پر زنم من کز تو خبر ندارم
هوش مصنوعی: نه، من شمع نیستم، بلکه پروانهای هستم که دور تو میچرخد. بنابراین، از اینجا به بعد با تو پرواز میکنم، چون از تو بیخبرم.
عالم پر است از تو غایب منم ز غفلت
تو حاضری ولیکن من آن نظر ندارم
هوش مصنوعی: این دنیا پر از حضور توست، اما من به خاطر غفلت خودم نمیتوانم تو را ببینم. تو حاضر و ناظر هستی، اما من قادر به درک آن نگاه تو نیستم.
عطار در هوایت پر سوخت از غم تو
پرواز چون نمایم چون هیچ پر ندارم
هوش مصنوعی: عطار به خاطر عشق و غم تو سرشار از شور و شعف است، اما ناتوانیاش در پرواز او را آزار میدهد، زیرا در حقیقت هیچ پر و توانایی برای پرواز ندارد.