برگردان به زبان ساده
لعل تو به جان فزایی آمد
چشم تو به دلربایی آمد
هوش مصنوعی: رنگ دلبری و زیبایی تو جان انسان را تازه میکند و چشمانت دلها را میرباید.
چون صد گرهم فتاد در کار
زلفت به گرهگشایی آمد
هوش مصنوعی: وقتی صدها مشکل و گرفتار در کار پیچیدگیهای موهایت به وجود آمد، به گشایش و حل آنها پرداختم.
با زنگی خال تو که بر ماه
در جلوهٔ خودنمایی آمد
هوش مصنوعی: با لکه سبز چهره تو که درخشش و زیباییاش را بر ماه نشان داد.
در دیدهٔ آفتاب روشن
چون نقطهٔ روشنایی آمد
هوش مصنوعی: در چشم خورشید، مانند نقطهای از روشنی به نظر میرسد.
با چشم تو میبباختم جان
چون چشم تو دردغایی آمد
هوش مصنوعی: با نگاه تو جانم را فدای تو کردم، زیرا چشم تو ماجرای درد و رنجی را نشان میدهد.
بگریخت دلم ز چشم تو زود
وآواره ز بی وفایی آمد
هوش مصنوعی: دل من به سرعت از نگاه تو فرار کرد و به خاطر بیوفایی، آواره و بیسرپناه شد.
در حلقهٔ زلفت آن دم افتاد
کز چشم تواش رهایی آمد
هوش مصنوعی: وقتی که زلفت دور سرم پیچید، آن لحظه، نگاهم از چشمان تو آزاد شد.
هرگاه که بگذری به بازار
گویند به جان فزایی آمد
هوش مصنوعی: زمانی که تو از بازار عبور کنی، مردم خواهند گفت که شخصی با روح و جان تازه وارد شده است.
یکتایی ماه شق شد از رشک
تا سرو تو در دوتایی آمد
هوش مصنوعی: ماه به خاطر زیبایی و جذابیت تو حسادت کرد و از این رو به تنهایی خود پایان داد، زیرا تو و سرو قامتت در کنار هم آمدهاید و اشکال مختلفی را خلق کردهاید.
بنشین و دگر مرو اگرچه
در کار تو صد روایی آمد
هوش مصنوعی: بیا بنشین و دیگر نرو، حتی اگر شرایط به نظر سخت یا دشوار بیاید.
دانی نبود صواب اسلام
آنجا که بت ختایی آمد
هوش مصنوعی: آیا میدانی که در جایی که بتپرستی وجود دارد، حقیقت اسلام برقرار نیست؟
بردی دلم و بحل بکردم
واشکم همه در گوایی آمد
هوش مصنوعی: دلم را بردی و عشق تو در وجودم ریشه دوانده است، به طوری که اشکهایم هم به خاطر تو جاری شدهاند.
در کار من جدا فتاده
چندین خلل از جدایی آمد
هوش مصنوعی: در نتیجه جدایی، مشکلات و نقصهای زیادی در کار من به وجود آمده است.
بیگانه مباش زانکه عطار
پیش تو به آشنایی آمد
هوش مصنوعی: با بیگانگان رفتار نکن، چون عطار به خاطر دوستی و آشنایی به سمت تو آمده است.