برگردان به زبان ساده
باز یار بیوفای ما سر یاریش نیست
ذرهٔ آن ماه مهر آسا وفادریش نیست
هوش مصنوعی: دوستی که همیشه به ما وفا نکرده، دیگر به یاری ما نمیآید و ذرهای از وفاداری آن ماه زیبا را در خود ندارد.
بخت من درخواب گویاروی زیبای تو دید
زانکه عمری شدکه درخوابست و بیداریش نیست
هوش مصنوعی: شانس من در خواب تصویری از زیبایی تو را دید، زیرا عمری است که خوابیده و بیداری ندارد.
مردآیادر قفس یا با خیالت خوگرفت
مرغ دل کو مدتی شد ناله و زاریش نیست
هوش مصنوعی: مردی در قفس است یا در حال خیالبافی، در حالی که مرغ دلش مدتی است که دیگر ناله و زاری نمیکند.
ما و دل بودیم کو اندیشهٔ ما داشتی
لیک صدفریاد کآن هم تاب غمخواریش نیست
هوش مصنوعی: ما و دلمان در کنار هم بودیم و تو فکر و اندیشهمان را داشتی، اما این دل مانند صدفی است که نمیتواند بار غمها را تحمل کند.
تکیه بر دل داده مژگانش ز بیداری چشم
آری آری بیش ازاین تاب پرستاریش نیست
هوش مصنوعی: عشقم به چشمانش وابسته است و نمیتوانم بیشتر از این در بیداری نگاهش تاب بیاورم.
ترسم از بس چشم من خون از مژه جاری کنی
مردمان گویند یارت بیمی از یاریش نیست
هوش مصنوعی: میترسم که از شدت گریه، چشمانم بهقدری اشک بریزد که دیگران بگویند: "یاری که اینقدر از او نگران است، به هیچوجه از یاریاش بیمی ندارد."
روی آزادی مدام اسرار کی دید از قیود
مرغ دل کاندر خم زلفی گرفتاریش نیست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که در صورتی که انسان به آزادی واقعی دست یابد و خود را از قید و بندهای دنیا رها کند، نمیتواند به اسرار و نکات عمیق زندگی پی ببرد. در واقع، دل آدمی که در زلفهای زیبای عشق اسیر است، دیگر نیازی به نگرانی از محدودیتها ندارد و به شکلی از محدودیتها رها شده است.