برگردان به زبان ساده
ای قامت تو سرو لب جویبار دل
وی طلعت تو صورت باغ و بهار دل
هوش مصنوعی: ای زیبایی تو مانند درخت سرو است و در کنار جویبار دل، دل من شاداب و سرزنده میشود. چهره تو چون گلهای باغ و نماد بهار است و قلبم را سرشار از شادی میکند.
افکنده عقد زلف تو در کار جان گره
در طرهٔ تو تیره شده روزگار دل
هوش مصنوعی: عقد زلف تو، به زندگی من گره زده و روزگار دل من به خاطر تو تیره و تار شده است.
گو نگهتی ز گیسوی مشکین او صبا
کز حد گذشت بر سر ره انتظار دل
هوش مصنوعی: به خاطر زیبا و دلربا بودن موهای تیرهاش، نسیمی که از آنجا میگذرد، به حدی فراتر از انتظارات من میرسد.
نی از وصال خرم و نی از فراق خوش
افتادهام بورطهٔ حیرت ز کار دل
هوش مصنوعی: من نه از وصال و نزدیکی خوشحال هستم و نه از فراق و جدایی رنج میبرم؛ در حیرت از حال دلم سرگردان افتادهام.
دنیا و دین و جان و خرد میدهد بباد
بیچاره آن فلک زده کوشد دچار دل
هوش مصنوعی: دنیا، دین، زندگی و عقل را به باد میدهد، بیچاره آن کسی که در فشار و سختی است و دلش دچار مشکلات و ناامیدیهاست.
دیدم برت چو خواری دل عزت رقیب
گشتم ز بیوفائی تو شرمسار دل
هوش مصنوعی: دیدم که تو چگونه با دیگران رفتار میکنی و به بیاحترامی دلتنگ شدم. احساس میکنم به خاطر بیوفایی تو، در جاهای مختلف شرمنده و خجالتزدهام.
خون می خورد دل و همه سرخوش ز جام تو
نبود روا بدور تو اینسان مدار دل
هوش مصنوعی: دل در درد و اندوه غرق شده و همه از خوشی و لذت جام تو سرمست هستند. اما دوری تو باعث نمیشود که دل را به این حال رها کنم.
رفت از برو قرار ببزم رقیب کرد
با زلف بی قرار تو این شد قرار دل
هوش مصنوعی: رفتم و آسایش و آرامشم را از دست دادم و در میانسالی به دلخواه رقیب و به خاطر زلفهای پریشان تو، دلم آرامش پیدا نکرد.
این لخت دل به پیش سگش هم نیفکند
دیدی چقدر بود برش اعتبار دل
هوش مصنوعی: دل او به قدری بزرگ و با اعتبار است که حتی در برابر سگش هم خود را نمیبازد و در برابر بیاحترامی و تحقیر قرار نمیگیرد.
گفتی که دل بطرهٔ خوبان مده چه سود
اکنون که رفت از کف من اختیار دل
هوش مصنوعی: گفتی که دل را به دست خوبان نده، اما چه فایده دارد وقتی که اختیار دل از دست من رفته است؟
اسرار موج بحر محبت بیفکند
آخر در نگار دل اندر کنار دل
هوش مصنوعی: در پایان، رازهای امواج دریا محبت در دل محبوب و در کنارش قرار میگیرد.