برگردان به زبان ساده
ساقی بیا که عمر گرانمایه شد تلف
دایم نخواهد این در جان ماند در صدف
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و شراب بیاور؛ چرا که عمر با ارزش ما به سرعت در حال سپری شدن است و این لحظات گرانبها هرگز دوباره بر نخواهد گشت. زندگی همچون مرواریدی در صدف است که در گذر زمان از دست میرود.
طفلی است جان و مهد تن او را قرارگاه
چون گشت راهرو فکند مهد یک طرف
هوش مصنوعی: کودکی است که روحش در بدنش استراحت دارد؛ وقتی که بزرگتر میشود و به راه میافتد، مهد خود را یک طرف میاندازد.
در تنگنای بیضه بود جوجه از قصور
پر زد سوی قصور چو شد طایر شرف
هوش مصنوعی: جوجه در شرایط سخت و محدودیتها به پرواز در آمد و به سمت جاهای بلند و با ارزش پر کشید. زمانی که او به پرواز درآمد، به مقام و شرفی نائل شد.
ز آغاز کار جانب جانان همی روم
مرگ ار پسند نفس نه جانراست صد شعف
هوش مصنوعی: از آغاز کار به سوی محبوب میروم، حتی اگر مرگ را برگزینم. زیرا برای جان من، خوشی و سرور واقعی در این مسیر نهفته است.
تابی ز آفتاب بخاک آمد از شباک
خود بودی آفتاب چو شد پرده منکشف
هوش مصنوعی: از تابش آفتاب، سایهای بر زمین افتاد. در حقیقت، این سایه متعلق به خود آفتاب بود که وقتی پرده کنار رفت، آشکار شد.
انگشت بین که جمره شد و گشت شعله ور
پس در صفات نور شد آن نار مکتشف
هوش مصنوعی: انگشت اشاره که به آتش تبدیل شد و شعلهور گردید، سپس از صفات نورانی خود، آن آتش را نمایان ساخت.
کرد آفتاب باده تجلی در انجمن
قد کان من سنائها الارواح یختطف
هوش مصنوعی: خورشید، در انجمن، نوشیدنی را به نمایش گذاشت؛ همچون قدیم که ارواح از نور او ربوده میشدند.
موسی جان ز جلوه شدش کوه تن خراب
ولی بوجهه هو ذاالشطر و انصرف
هوش مصنوعی: موسی جان با نمایی از خود کوه را ویران کرد، اما جلوهاش همچنان درخشان است و به سوی دیگری میرود.
اسرار جان کند ز چه رو ترک ملک و تن
بیند جمال مهر جلال شه نجف
هوش مصنوعی: چرا جان از رازها جدا میشود و زمین و تن را رها میکند تا زیبایی خورشید را ببیند، زیبایی پادشاه نجف؟