برگردان به زبان ساده
ای جمال روی تو خورشید تابان آمده
وی دو زلف مشکبویت عنبرافشان آمده
هوش مصنوعی: ای زیبایی چهرهات مانند خورشید میدرخشد و دو زلف مشکیات مانند انگور درهم پیچیده و پخش شده است.
در شعاع روی تو دل واله و حیران شده
جان بسودای سر زلفت پریشان آمده
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت تو، دلها بیتاب و سردرگم شدهاند و جانها به خاطر آرزوی موهای تو آشفته و پریشان گشتهاند.
در خم هر موی تو پیداست زنار و صلیب
زلف و رویت جان ما را کفر و ایمان آمده
هوش مصنوعی: در هر یک از پیچ و تابهای موی تو، نشانههای عشق و ایمان به وضوح دیده میشود. زلف و زیبایی تو به گونهای است که جان ما را به چالش میکشد و بین کفر و ایمان قرار میدهد.
ز آتش شوقت دلم پیوسته در سوز و گداز
داغ بیحد از غم عشق تو برجان آمده
هوش مصنوعی: از شعله عشق تو دلم همیشه در حال سوختن و ناراحتی است و این درد شدید از عشق تو بر جانم نشسته است.
عشق ورزی بین که هر دم یارباما می کند
گه شده پیدا جمالش گاه پنهان آمده
هوش مصنوعی: عشق ورزی کن که هر لحظه خداوند به یاد توست. گاهی زیبایی او ظاهر میشود و گاهی پنهان میماند.
از نقاب جمله ذرات جهان دیدم عیان
مهر حسن روی او چون ماه تابان آمده
هوش مصنوعی: در تمام موجودات و ذرات جهان، زیبایی و جذابیت چهره او را به وضوح مشاهده کردم؛ چهرهای که همچون ماه درخشان است.
فکر زلف یار جانرا دایما همدم شده
مونس دل ذکر حسن روی جانان آمده
هوش مصنوعی: همیشه فکر زلف یار در ذهن و جانم حضور دارد و دل به یاد زیبایی روی محبوب آراسته است.
جان مشتاق لقارا سوز شوقش مرهم است
عاشقانرا درد عشقش عین درمان آمده
هوش مصنوعی: جان مشتاق به لقا، دردی که عشق به همراه دارد، برای عاشقان هم درد و هم درمان است. شوق دیدار، خود به نوعی مرهمی بر این دردهاست.
جمله ذرات جهان درپرتو مهر رخش
چون اسیری دایما شیدا و حیران آمده
هوش مصنوعی: همهٔ ذرات جهان در نور و زیبایی چهرهٔ تو مانند اسیری هستند که دائماً شیفته و سرگشته است.