برگردان به زبان ساده
دیوانه عشق توام و ز عقل و دینم بیخبر
تا مست دیدارت شدم از خود نمییابم اثر
هوش مصنوعی: من به شدت عاشق تو هستم و هیچ اطلاعی از عقل و دین ندارم. وقتی که به دیدنت میرسیم، آنقدر مجذوب میشوم که دیگر خودم را نمیشناسم.
ای همدم جان و روان جویی کنار از عاشقان
با ما چرایی سرگران رنجیدهای از ما مگر
هوش مصنوعی: ای یار و همراه جانم، چرا اینقدر ناراحت و رنجیدهای؟ آیا دلتنگی عاشقان را در کنار ما نمیدانی؟
در عشق تو بیچارهام، از خان و مان آوارهام
از لطف خود کن چارهام، دیدار بنما یک نظر
هوش مصنوعی: در عشق تو دچار و بیخانمان شدم، از مهرت کمکم کن و به من فرصت دیدار یک بار عطا کن.
ای شاه عالمسوز من وی ماه جانافروز من
ای ساز من ای سوز من کی بینمت بار دگر
هوش مصنوعی: ای شاهی که دنیا را میسوزانی و ای ماهی که جانم را روشن میکنی، تویی که من را میسازی و میسوزانی. چه زمانی دوباره تو را میبینم؟
ای دلبر طناز من ای مونس و دمساز من
ای محرم و همراز من درد مرا شو چارهگر
هوش مصنوعی: ای محبوب زیبا و دلربای من، تو همدم و همراه من هستی. تو تنها کسی هستی که میتوانم رازهای قلبم را با تو در میان بگذارم، پس دردهای مرا درمان کن و به آنها چارهای بده.
ای آرزوی جان من ای جان و ای جانان من
ای درد و ای درمان من در حال زار من نگر
هوش مصنوعی: ای آرزوی زندگی من، ای جان و ای محبوب من، ای درد و ای درمان من، به حال زار و رنجور من توجه کن.
ای یار بیمهر و وفا داری سر جور و جفا
گر زان که ریزی خون ما کردم فدایت جان و سر
هوش مصنوعی: ای دوستی که بیمحبت و وفا هستی و دلی پر از سختی و ناملایمات داری، اگر به خاطر اینکه خون دل ما را به جگر کردهای، جان و سر من هم فدای تو شود.
ای آفتاب خاوری ای رشک ماه و مشتری
درد دلم چون بنگری باشی ز حالم باخبر
هوش مصنوعی: ای خورشید شرق، تو که به ماه و ستارهها حسادت میکنی، وقتی درد دل من را ببینی، از حال و احوالم باخبر خواهی شد.
آخر اسیری در نگر گر زان که هستی دیدهور
من نور حقم سر به سر روپوش گشته در بشر
هوش مصنوعی: در نهایت، اگر به اسارت در این دنیا نگاه کنی، متوجه میشوی که حقیقت من، نور خداوند است که تمامی جنبههای بشر را میپوشاند و در این شکل نهفته است.