برگردان به زبان ساده
دوش خوردم از می وحدت سحر پیمانهای
آشنا دیدم به خود زآن نشئهٔ هر بیگانهای
هوش مصنوعی: دیشب در حال نوشیدن می وحدت بودم که ناگهان پیالهای آشنا به چشمم خورد و از آن نشئه، هر بیگانهای را به یاد آوردم.
ذکر تسبیح ملک در گوش من افسانه بود
اندر آن مستی که بودم نعره مستانهای
هوش مصنوعی: در حالت مستی و سرخوشی که داشتم، شنیدن ذکر و یادنامه فرشتگان برایم تنها یک داستان و افسانه بود، همچون فریاد پرشور و شوقی که در آن لحظه احساس میکردم.
پای بر فرق سلاطین مینهادم از شعف
تا به دریوزه گرفتم جامی از میخانهای
هوش مصنوعی: از خوشحالی پا بر سر فرمانرواها میگذارم، تا اینکه از رقت حال خود، جامی از میخانه گرفتم.
این دبستان را ادیب آیا که باشد کز شرف
حکمت آموزد به لقمان از جنون دیوانهای
هوش مصنوعی: آیا چنین دبستانی وجود دارد که ادیبی در آن بتواند از علم و حکمت، مانند لقمان بهرهمند شود، حتی اگر دیوانهای در آنجا باشد؟
داشتم فرمان آزادی به کف از هردو کون
در گدایی داشتم بس منصب شاهانهای
هوش مصنوعی: من در دستم فرمان آزادی داشتم و از هر دو سو، یعنی هم از نظر مادی و هم از نظر معنوی، در حالت گدایی و نیاز بودم. این شرایط احساس میکند که من به مقام شاهانهای نزدیک هستم، اما در واقع در وضعیتی توأم با فقر قرار دارم.
عار بود از خلعت دیبای سلطانی مرا
راست بودی بر تنم چون کسوت رندانهای
هوش مصنوعی: من از لباسی که نشاندهندهی مقام و قدرت باشد، خجالت میکشم؛ لباس رندانهای که بر تن دارم برایم مناسبتر است.
شمع رخسار که یارب در تجلی بود دوش
کآمدی از مهر و ماه انجمش پروانهای
هوش مصنوعی: چهرهی نورانی و زیبا مانند شمعی است که دیروز درخشید و من گمان میکردم که از عشق و زیبایی ستارهها آمده.
پردهدارم بود ماه و هندوی بامم زحل
داشتم بالاتر از قصر زحل چون خانهای
هوش مصنوعی: مرا در آسمان زندگی، ماه و ستارهای زیبا وجود داشت و در بالای سرم، دیوان هنر و زیبایی جای گرفته بود. احساس میکردم که زندگیام مانند قصر زحل بزرگ و با عظمت است.
یک جهان جان بودم و یک عالم از روح روان
زآن که بودم جان نثار شاهد جانانهای
هوش مصنوعی: من به اندازه یک دنیا روح و زندگی داشتم و همهچیزم را به خاطر محبوبی که روح من را تسخیر کرده، فدای او کردم.
منت بیجا ز غواصان عمان کی برم
من به خاک میکده تا جستهام دردانهای
هوش مصنوعی: منت کشیدن از غواصان عمان برای من بیفایده است، چون به خاطر اینکه به دنیای میخانه راه پیدا کردهام، توانستهام گوهر ارزشمندی را پیدا کنم.
این ثمرها از کجا آشفته چون نبود عمل
من که جز حب علی در دل نکشتم دانهای
هوش مصنوعی: ثمرههایی که به دست آوردهام، چرا اینقدر ناهمگون و پریشان به نظر میرسند؟ زیرا من هیچ عملی نکردهام جز اینکه در دل خود فقط عشق علی را جای دادهام و حتی یک دانه seed نکاردهام.