برگردان به زبان ساده
رحمی ای عشق بیا بر سر سودائی من
که هوسناک شده این دل شیدائی من
هوش مصنوعی: ای عشق، به من رحم کن و به حال دل دیوانهام نکاهی کن، که این دل مجنون از شدت هوس به تنگ آمده است.
من همه عمر بسودای تو سر دادم و جان
تو نپرسی که چه شد عاشق سودائی من
هوش مصنوعی: من تمام عمرم را برای خواستههای تو گذراندم و تو حتی از حال من نمیپرسی که عاشق بیقرار من چه بر سرش آمده است.
مردم از مردمک و من زتو بینا و بصیر
رفتی و رفت زهجران تو بینائی من
هوش مصنوعی: من از مردم و تجربیات آنها آگاه و بینا شدم، اما تنها به خاطر تو. دوری و هجران تو باعث شده که من دید و بصیرتی پیدا کنم.
تا که بر صفحه حسن تو رقم زد خط سبز
زد خط باطله بر دفتر دانائی من
هوش مصنوعی: تا زمانی که زیبایی تو بر صفحه دل نوشته شده، خط سبز و امیدی به زندگی در آن نقش بسته، اما علمی که در دفتر دانایی من بود، نادرست و باطل به نظر میرسد.
عشق شد جلوه گر و گفت بآواز بلند
هر که زشت است بود منکر زیبائی من
هوش مصنوعی: عشق خود را نمایان کرد و با صدای بلند اعلام کرد که هر کسی که زشت است، من را زیبا نمیبیند.
بی نیازم زفراز و زنشیب اما هست
در خور دید کسان پستی و بالائی من
هوش مصنوعی: من به هیچ چیز نیاز ندارم و از بالا و پایین زندگی بینیازم، اما دیگران به وضوح میتوانند پستی و بلندی من را ببینند.
رنگ شرکش بود و نیست زاهل توحید
هر کس اقرار نکرده است به یکتائی من
هوش مصنوعی: رنگ سیاهش کلیت وجودش را پوشانده و هیچ کس جز او نمیتواند به یکتایی و یگانگی من اعتراف کند.
منم آن عین خدا مظهر واجب که ملک
کوفت بر بام فلک نوبت دارائی من
هوش مصنوعی: من آن قدرتی هستم که تجلی ضروری خداوند است و سلطنت من بر فراز آسمانها بر پا است و همه چیز تحت مالکیت من است.
ذ ات علیا ولی حق علی عمرانم
در صف حشر بود وقت خودآرائی من
هوش مصنوعی: در روز قیامت، وقتی که همه آماده میشوند، من به میزانی از مقام و نزدیکی الهی رسیدهام که با قدرت و عظمت خودم در آن صف قرار دارم.
منم آن چشمه خورشید حقیقت که بود
همچو آشفته بسی شهر بحربائی من
هوش مصنوعی: من چشمهای از حقیقت همچون خورشید هستم که مانند آبخواری آشفته، در میان شهرها جریان دارم.
ثانی کلک من از وصف دهانت دم زد
طوطیان مانده بحیرت زشکرخوائی من
هوش مصنوعی: قلم من، زیباییهای دهانت را وصف کرد و طوطیها به خاطر نیکوییهای تو، حیران و شگفتزده ماندهاند.