برگردان به زبان ساده
دوشم بدر خیمه لیلی گذر افتاد
مجنون صفتم شور جنونی بسر افتاد
هوش مصنوعی: شب گذشته در کنار خیمه لیلی گذر کردم و حالتی جنونآمیز و پرشور به من دست داد.
از نظره آن چشم چه پرسی که زسحرش
بیحس شده عقل و دل و دین بیخبر افتاد
هوش مصنوعی: چرا از آن چشم زیبا سوال میکنی؟ زیرا تاثیر جادوی آن به گونهای است که عقل، دل و دیانت همه بیخبر و گیج شدهاند.
تابنده بود پرتو لیلی زدر و دشت
مجنون نه عبث بود اگر در بدر افتاد
هوش مصنوعی: پرتو لیلی در دشت مجنون درخشان و تابنده بود و هیچچیزی بیدلیل نیست اگر مجنون در بیابان از او دور افتاده باشد.
نه برق بود این که بگلزار گذر کرد
کز ناله بلبل بگلستان شرر افتاد
هوش مصنوعی: این پدیدهای که در باغ رخ داد، نه ناشی از رعد و برق بود و نه یک اتفاق طبیعی، بلکه نتیجه ناله و نغمههای بلبل بود که به زیبایی گلستان جان بخشید.
بر بستر ناز است تو را تکیه چه دانی
حال دل آن خسته که در رهگذر افتاد
هوش مصنوعی: بر روی بستر نرم و راحت است، تو در آرامش و آسایش خود غرقی، اما نمیدانی که حال دل آن خستهای که در مسیر زندگی به زمین افتاده چگونه است.
فریاد که از پرده دریهای سر شکم
هر راز که در پرده نهفتم بدر افتاد
هوش مصنوعی: بگوید که از درون دل و ذهنم، هر رازی که پنهان کرده بودم، اکنون به بیرون میآید و فاش میشود.
دیدم خم زلفین رسا تا کمرت دوش
تشکیک در آنموی توام تا کمر افتاد
هوش مصنوعی: دیدم که زلفهای زیبایت تا کمر خم شده و من در تردیدم که آیا زیبایی تو بر کمرم افتاده است یا نه.
طوفان زده ی کوکه بپرسد زترحم
از مردم چشمم که بغرقاب در افتاد
هوش مصنوعی: کسی که در سختی و طوفان است، از دیگران طلب رحمت و کمک میکند؛ او به افرادی چشم میدوزد که در حال غرق شدن هستند و از آنها درخواست یاری میکند.
ای عاشق صادق چه کنی شکوه زهجران
نخلی است محبت که فراقش ثمر افتاد
هوش مصنوعی: ای عاشق واقعی، در برابر غم فراق چه شکایتی داری؟ عشق مانند درختی است که وقتی از آن جدا میشوی، میوههایش ریزان میشود.
ای سخت کمان ترک چه پرسی زدل زار
بسمل شده ای رخنه اش اندر جگر افتاد
هوش مصنوعی: ای کمان ترک کجا میروی و از دل زار من چه میپرسی؟ من که به شدت آسیب دیدهام و درد و رنجی که در دلم هست، به جانم افتاده است.
نور علی از روی تو تابید از آنروی
ابروی سیاه تو چو تیغ دو سر افتاد
هوش مصنوعی: نور علی از چهرهات میدرخشد و از آن سو، ابروی سیاه تو مانند شمشیری دو لبه است که بر زمین افتاده.
جلال طبیبان بمزاجش نکند سود
آشفته که سودای تو او را بسر افتاد
هوش مصنوعی: جلال طبیبان به حالش فایدهای نمیرساند، زیرا فکر و عشق تو ذهنش را به هم ریخته است.
شاید گرش ایدست خدا دست بگیری
او را که سر و کار بتو دادگر افتاد
هوش مصنوعی: شاید اگر دست خداوند را بگیری، او را که سرنوشتش به تو وابسته است، به خوبی درک کنی.