برگردان به زبان ساده
بسته بر آفتاب چو مشکین نقاب را
پردهنشین نموده ز شرم آفتاب را
هوش مصنوعی: چون پردهنشینی به رنگ تیره، خورشید را از خود پوشانده و به خاطر شرم خود، مانع تابش نورش شده است.
پروانه جمال تو شد شمع آفتاب
شاید کزین شعاع بسوزی حجاب را
هوش مصنوعی: پروانه زیبایی تو به مانند شمعی در برابر آفتاب شده است، شاید از این نور و روشنی تو بتوانی حجاب را بسوزانی.
ملک دلم خراب از آن کردست عشق
تا آفتاب بیش بتابد خراب را
هوش مصنوعی: عشق باعث شده که دل من به شدت ویران شود، به طوری که همچون خورشید، این ویرانی هر روز بیشتر و بیشتر نمایان میشود.
آن را که با شب سر زلفت بود حساب
اندیشه نیست پرسش روز حساب را
هوش مصنوعی: کسی که با تاریکی شب، در یک رابطه عمیق و عاشقانه با موهای تو بوده، دیگر نیازی به فکر کردن به روز و حساب و کتاب ندارد.
جز مرغ دل که با خم زلف تو عهد بست
هم آشیان بصعوه که دیده عقاب را
هوش مصنوعی: تنها پرندهای که به خاطر تو و با زلف تو پیمان بسته، همان مرغ دل است؛ بقیه به سرعت و با دید عقاب نمیتوانند با تو همخانه شوند.
خضر از هوای لعل تو آب حیات خورد
چون تشنهای که آب شمارد سراب را
هوش مصنوعی: خضر به خاطر عشق به لعل تو آب حیات را نوشید، انگار که او یک تشنه است که آب را در سراب میبیند و آن را واقعیت میپندارد.
آندم که تو سوار شوی بر سمند ناز
از حلقههای چشم بسازم رکاب را
هوش مصنوعی: زمانی که تو بر اسب زیبا و فریبای خود سوار شوی، از حلقههای چشمت به جای رکاب استفاده میکنم.
ای لعل نوشخند مکن کم خدای را
از مدعی عنایت و از ما عتاب را
هوش مصنوعی: ای لعل، لبخند نزن! خدا را از کسانی که ادعای محبت دارند ناامید مکن و از ما نیز دلگیر نباش.
خوبم دلا زمردم دیده طمع مدار
طوفانزده به دیده دهد راه خواب را
هوش مصنوعی: من حال خوبی دارم، ای دل، از من دوری کن و به چیزی که میخواهی دست نیابید. چون من در بین طوفانها هستم و چشمانم خواب را به من نشان میدهد.
عیسی که مرده زنده نمودی به یک خطاب
استاده کز لبت شنود آن خطاب را
هوش مصنوعی: ای عیسی، تو که مردگان را به یک فرمان زنده کردی، ایستادهای و آن فرمان را از لبان تو میشنوند.
آشفته دل به نرگس مستت نیاز کرد
عاقل ز مست منع نکرده کباب را
هوش مصنوعی: دل پریشان به زیباییهای تو نیاز دارد، چرا که عاقل هیچگاه شراب و مستی را از کباب و خوشی منع نکرده است.