برگردان به زبان ساده
از فلک عقد ثریاست که بر خاک آویخت
یا مگر خوشه انگور که از تاک آویخت
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی توصیف میکند که آیا چیزی که به زمین آویزان شده، همان طلسم زیبای ستارههاست یا اینکه خوشهای از انگور است که از تاک آویزان شده است. این تصویر به نوعی به زیبایی و جذابیت اشیاء در طبیعت اشاره میکند.
ملک از آه من افروخت چراغ ار نه زچیست
این قنادیل که بر کنگر افلاک آویخت
هوش مصنوعی: ملک به خاطر نالههایم چراغی روشن کرده است، و اگر نه، این چراغهای آویخته بر آسمان از چه چیزی شکل گرفتهاند؟
همچو شاهین که خورد خون کبوتر بچگان
طایر تیر تو بر این دل صد چاک آویخت
هوش مصنوعی: مانند شاهینی که خون کبوتر را میخورد، تیر عشق تو در دل من زخمهای زیادی به جا گذاشته است.
این کمندی که تو ای ترک کمانکش داری
سر صد رستم و سهراب بفتراک آویخت
هوش مصنوعی: این کمندی که تو، ای جوان ترک، به کمر داری، به قوت و شهامت رستم و سهراب در نبرد شجاعت میافزاید.
هر دلی برد بچستی نگه طرارت
در خم زلف تو ای دلبر چالاک آویخت
هوش مصنوعی: هر کسی که دلبستهی تو شده است، ناخواسته در چشمان زیبایت غرق میشود و از زیباییهای تو شگفتزده میشود. تو با زلفهای زیبایت دلها را به تپش میاندازی و به همین خاطر همه را مسحور خود میکنی.
زاهد از بیم تف گرمی آتش بفسرد
رند میخانه در آن آب طربناک آویخت
هوش مصنوعی: زاهد به خاطر ترس از آتش جهنم، خود را به زحمت میاندازد و در رنج است، اما رند میخانه در همان آب شاداب و خوشحال است.
مست قلاش بمی خرقه و سجاده بشست
شیخ از وسوسه در سبحه و مسواک آویخت
هوش مصنوعی: مرد مست و بیخیالی، لباس و بساط عبادت را کنار گذاشت و شیخ نیز از فکر و خیالهای مزاحم آزاد شد و به طور طبیعی به عبادت و قبولی مشغول شد.
گر شکایت بکند کس زفریب شیطان
دل آشفته بآن غمزه ناپاک آویخت
هوش مصنوعی: اگر کسی از فریب شیطان شکایت کند، دلش به خاطر آن چشمان ناپاک و غمانگیز آشفته میشود.
تا مگروا رهدم نفس از آن رنگ و فریب
دل بدامان نبی صاحب لولاک آویخت
هوش مصنوعی: تا زمانی که نفس من به آن رنگ و فریب از دل آزاد شود، به دامن نبی صاحب لولاک پناه میبرم.
آنکه از تیغ جهانسوز علی نایب او
برق در خرمن کفار چو خاشاک آویخت
هوش مصنوعی: آن کسی که به عنوان جانشین علی، به بیرحمی و شدت عمل او در برابر دشمنان شجاعت نشان میدهد، دشمنان را به مانند کاه در آتش میسوزاند.