برگردان به زبان ساده
فکنده از نظرم گرچه چشم مدهوشت
گمان مکن که کنم از نظر فراموشت
هوش مصنوعی: اگرچه تو از دید من دور شدهای و چشمم به تو نیفتاده است، اما گمان نکن که فراموش کردمت و از ذهنم رفتهای.
مرا به کوی تو هر شب رقیب میطلبد
برای آنکه ببینم به او همآغوشت
هوش مصنوعی: هر شب کسی در کوی تو به من چشم میدوزد تا مرا ببیند و بفهمد که آیا در آغوش تو هستم یا نه.
دهان عاشق از زهر هجر تو تلخ است
بکام مدعیان شد چرا لب نوشت
هوش مصنوعی: عاشق از درد جدایی تو بسیار ناراحت و تلخکام است؛ اما چرا برای ادعاهای دیگران (مدعیان) حرفی نمیزند و سکوت میکند؟
از این خمار زده کی تو یاد خواهی کرد
شراب بزم رقیبان ببرده از هوشت
هوش مصنوعی: در این حالت، وقتی که حالت نشئگی و سرخوشی به سراغت آمده، چه زمانی به یاد خواهی آورد که آن شراب و لذتی که در جشنهای رقبایت بود، چه تاثیری بر روح و ذهنت گذاشته است؟
بود از آن دل چون سگ بیخبر ناصح
حریر تن نگرد لعل پرنیان پوشت
هوش مصنوعی: دل مانند سگی بیخبر است؛ ناصح به او میگوید که در دامانی از حریر قرار گرفته، اما او پیرایهای از جواهرات و نقره در بر دارد.
اگر بخنده شیرین نشد لبت ضحاک
چرا فتاده دو مار سیاه بر دوشت
هوش مصنوعی: اگر لبهای تو لبخند شیرینی نزنند، چرا دو مار سیاه به نام ضحاک بر دوش تو افتاده است؟
ببین بنقش نگارین یاری ام نقاش
برو بسوز به آتش کتاب منقوشت
هوش مصنوعی: ببین که چه زیبایی است در تصویر یارم، ای نقاش! برو و دل به آتش کتابی که در دست دارم بسوزان.