برگردان به زبان ساده
پری گذشت ازین کوچه یا ملک میرفت
که نورها به سماوات از سمک میرفت
هوش مصنوعی: یک پری از این کوچه گذشت یا شاید فرشتهای در حال عبور بود که نورها به آسمانها میرفتند.
به عرش نعره مستان ز کاخ میکده رفت
مگو که زمزمه ذکری از ملک میرفت
هوش مصنوعی: در گوشهای از آسمان، صدای شاداب و مستانهای از خانهی میکده بلند شده بود. نگو که این صدا در واقع یادآوری و ذکر پروردگار بود.
به گریه بود صراحی به چشم خونپالا
ز ذوق قهقه جام بر فلک میرفت
هوش مصنوعی: صراحی (جام) به خاطر شادی و سرور، چشمان خود را پر از اشک کرده بود، و از شوق خنده، جام به آسمان میرفت.
مژه نهشت شب هجر خسبدم دیده
به پای مردمک چشم چون خسک میرفت
هوش مصنوعی: در شب جدایی، مژهام را بسته بودم و چشمانم بهطور بیخبری مانند گیاهی خشک به زمین میافتاد.
بماند لنگ و و به ایوان جاه تو نرسید
خیال من که چنان اسب تیزتک میرفت
هوش مصنوعی: من در حالت سردرگمی و ناتوانی ماندهام و به آرزوی دسترسی به مقام و جاه تو نرسیدم، چرا که همچون اسب تندرو و سریع تو، زندگیام به سرعت در حال گذر است.
تو رفتی وز نظر رفت روشنی بصر
گمان مردم اگرچه به مردمک میرفت
هوش مصنوعی: وقتی تو رفتی، نور و روشنی چشمانم از بین رفت. مردم فکر میکنند که من هنوز به دنیا نگاه میکنم، اما واقعاً نور چشمانم از دست رفته است.
نجات داد ز طوفان شها ولای تواش
وگرنه نوح مخاطب لقد هلک میرفت
هوش مصنوعی: در یک طوفان سخت، تنها محبت و ولایت تو انسان را نجات میدهد و اگر این محبت نبود، نوح نیز به مخاطره میافتاد.
به نار عشق مس قلب شد زر خالص
عیار صیرفی آشفته بر محک میرفت
هوش مصنوعی: عشق مانند آتش است که قلب را در بر میگیرد و آن را چون طلا خالص میسازد. این طلا در مسیر آزمایش و محک خوردن دچار تلاطم و دشواری میشود.
گل از یقین خلیل آمد آتش نمرود
یقین بدان که در آتش نه او به شک میرفت
هوش مصنوعی: گل به خاطر یقین و اعتماد خلیل به خداوند به وجود آمد، و آتش نمرود نیز بر اساس یقین اوست. باید دانست که او در میان آتش شک و تردید به خود راه نمیداد.