برگردان به زبان ساده
چرا به بزم رقیبان حدیث دوست نگفتی
بست نبود خلاف مؤالفت که برفتی
هوش مصنوعی: چرا در مجالس رقیبان از دوستی سخن نگفتی؟ این که برتری و دوستی بر هم نمیزند، پس چرا رفتی؟
دل رمیده ما را که مرغ وحشی بود
شکار خویش نمودی و دام بازگرفتی
هوش مصنوعی: دل طرد شدهام را که مانند پرندهای سرکش بود، به دام انداختی و آن را در چنگ خود گرفتی.
نه پایدار بماند عهدهای سخت که بستی
نه استوار بود گفتهای سست که گفتی
هوش مصنوعی: عهد و پیمانهای سختی که برقرار کردی، دوام نخواهد داشت و صحبتهای سست و بیپایهای که انجام دادی نیز استحکام نخواهد داشت.
تو مرغ زیرک و جا آشیانه عنقا
کدام دانه بزیرم که تو بدام من افتی
هوش مصنوعی: تو پرنده هوشمند و زبدهای هستی و من به دنبال فرصتی هستم که تو به دام من بیفتی. کدام دانه یا فریب میتواند تو را به اینجا بکشاند؟
دریغ ودرد که بی پرده گفت مردم چشمم
حدیث عشق که اول زمردمان بنهفتی
هوش مصنوعی: متاسفانه، درد و دریغ از این است که بدون پرده و پنهانکاری، مردم چشمم داستان عشق را به وضوح بیان کرد. زیرا تو اولین کسی بودی که راز دل را از من پنهان کردی.
نهاده دوش من و دیده سر بخاره خارا
تو خوش به بستر دیبا ببزم غیر بخفتی
هوش مصنوعی: سر روی شانه من گذاشتهای و چشمانم را گریان کردهای، تو در بستر نرم و زیبا خوابیدهای و من جز به تو نمیاندیشم.
بیا زشوق تو آشفته خاک راه علی کن
زنوک خامه در نظم آبدار که سفتی
هوش مصنوعی: بیا به خاطر عشق تو، خاک راه علی را به هم بریز. با نوک قلمی که در نظم و شعر زیباست، آن را محکم کن.