برگردان به زبان ساده
چرا ای دل وفا با آن بت پیمان شکن کردی
گرفتی خو بآن بیداد خو و ترک من کردی
هوش مصنوعی: ای دل، چرا با آن معشوقه پیمانشکن وفادار ماندهای؟ چرا به ظالمی که به تو ستم کرده، تمایل پیدا کردی و من را رها کردی؟
بکام دیگران شد لعل شیرین شکر بارش
عبث تو کوهها کندی و خود را کوهکن کردی
هوش مصنوعی: هرگز به خاطر خوشبختی و موفقیت دیگران، خود را دست کم نگیر و رنج و زحمت آنها را بیارزش ندان. تو میتوانی با تلاش و ارادهات کوههای سختی را هم جابجا کنی و زندگیات را متحول کنی.
بجز غوغای زاغ و غارت گلچین نمی بینم
بامید که ای بلبل تو جا در انجمن کردی
هوش مصنوعی: به جز صدای زاغ و نابودی گلچین، چیز دیگری نمیبینم. امیدوارم ای بلبل، تو در جمع ما جا گیر شده باشی.
بود بازار یوسف گرم و تو چون پیر کنعانی
زعالم دیده بسته خانه را بیت الحزن کردی
هوش مصنوعی: بازار یوسف رونق داشت و تو همچون پیر کنعانی، چشمانت را از جهان بستهای و دل را به غم و اندوه سپردهای.
برو شمعی پیدا کن که سوزد بهر تو تنها
چرا پروانه جانرا وقف شمع انجمن کردی
هوش مصنوعی: به دنبال شمعی باش که فقط به خاطر تو بسوزد. چرا جان خودت را برای شمعی که متعلق به جمع است وقف کردی؟
میان کاروان لیلی بخواب ناز در محمل
عبث مجنون تو خود را طایف ربع و دمن کردی
هوش مصنوعی: میان کاروان لیلی، مجنون در خواب ناز فرو رفته و بیهدف در محمل است، در حالی که تو خود را در دشت و باغهای زیبای آن میدیدی.
مجو یکدل که مفتون نیتس بر بالای فتانت
عجایب فتنه ای برپا میان مرد و زن کردی
هوش مصنوعی: به دنبال کسی نباش که دلش به تو نیست، زیرا در دنیای فریب و زیباییها، تو فقط در میان turmoil (آشفتگی) و فتنهای که بین مرد و زن ایجاد شده، متوجه نمیشوی که چه کارهایی ممکن است انجام بدهی.
لبث مهر سلیمان بود بوسید از چه اغیارش
چرا تو خاتم جم زیب دست اهرهن کردی
هوش مصنوعی: بوسهی مهر سلیمان بر لب، نشان از محبت و توجه دارد. اما چرا تو، زیبایی خاتم جم را که زینتبخش دستان اهرهن است، به کسانی که بیگانهاند، هدیه میکنی؟
گسستی رشته تسبیح شیخ از طره جادو
فکندی رشته اش بر گردن او را برهمن کردی
هوش مصنوعی: شیخ با شوق و محبت در اینجا به شیوهای جادویی گرفتار شده است، بهطوری که رشته تسبیح او دچار گسستگی میشود و حالا به گردن او آویخته است، گویی که جادوئی در کار است که همه چیز را به هم پیوند میدهد.
چرا ای باغبان زآن زلف و خد و قد شدی غافل
عبث عمری تو صرف سنبل و سرو و سمن کردی
هوش مصنوعی: چرا ای باغبان از زیباییهای زلف و چهره و قامت غافل شدهای؟ بیجهت عمرت را صرف پرورش گلها و درختان کردهای.
منجم در خم زلفی سهیلی کرده ام پیدا
اگر پیدا سهیلی را تو از ملک یمن کردی
هوش مصنوعی: من یکی از ستارهشناسانم که در خم زلفهای تو، ستاره سومی به نام "سهیلی" را پیدا کردهام. اگر تو هم بتوانی این ستاره را از سرزمین یمن بشناسی، بسیار خوب خواهد بود.
نه گر نور الهستی و گنج پادشاه استی
چرا ایعشق تو منزل بویران قلب من کردی
هوش مصنوعی: اگر تو نور و جواهر پادشاهی، پس چرا عشق تو باعث ویرانی قلب من شده است؟
الا ای عشق جان فرسا از اینجا پا مکش حاشا
دل آشفته کز صدامتحانش ممتحن کردی
هوش مصنوعی: ای عشق جانسوز، از اینجا نرو! هرگز دل بیقرار مرا که تو از طریق صدا آزمایشش کردی، رها نکن.
تو نور حیدری و خازنی عشق حقیقت را
بکن بیخ هوس از دل که او را راهزن کردی
هوش مصنوعی: تو برای عاشقان مانند نوری هستی که راه را روشن میکند. پس عشق واقعی را با تمام وجود درک کن و از دل خود خواستههای نادرست و بیاساس را دور کن، زیرا این خواستهها مانع رسیدن به حقیقت میشوند.