برگردان به زبان ساده
تو ای دو دیده بگو کز جگر چه میخواهی
تمام خون شد و آمد دگر چه میخواهی
هوش مصنوعی: ای دو چشمان من، بگو از دل چه میطلبید، که تمام جانم sacrificed شده و حالا چه چیزی میخواهید؟
ز هجر دیده یعقوب بستی ای یوسف
دگر ز جان پدر ای پسر چه میخواهی
هوش مصنوعی: به خاطر جدایی، چشمان یعقوب برای تو بسته شد ای یوسف. حال دیگر از جان پدر چه میخواهی؟
ز مصر قند چه خواهی و شکر از اهواز
سخن بگوی و قند و شکر چه میخواهی
هوش مصنوعی: از مصر قند و از اهواز شکر توقع نداشته باش و به جای آن دربارهی سادهترین چیزها صحبت کن؛ قند و شکر چه کم و چه زیاد، چه اهمیتی دارد؟
مرا ز تیر نظر مردمک به خون غلطید
از این زیاده ز اهل نظر چه میخواهی
هوش مصنوعی: من از تیر نگاهی که به من دوخته شده، به شدت آسیب دیدهام. از این وضعیت، از اهل نظر و فهم چه انتظاری داری؟
درخت مهر و وفا داد بار جور و جفا
از این نهال به جز این ثمر چه میخواهی
هوش مصنوعی: درختی که محبت و وفا را به بار آورده، تحمل سختیها و ناملایمات را داشته است. از این نهال، چه ثمر دیگری جز این نیکوییها میتوان انتظار داشت؟
ز دشت عشق سبکبار درگذر ای عقل
به روز بادیه پرخطر چه میخواهی
هوش مصنوعی: ای عقل، از دشت عشق برآ، چرا در این روز پرخطر راه میروی؟ چه در پی داری؟
به سوی شهر بقا رخت بر ز ملک فنا
از این سراچهٔ پرشور و شر چه میخواهی
هوش مصنوعی: به سمت سرزمین جاودانی حرکت کن و از این دنیای پر از هیاهو و ناپایداری چه چیزی میخواهی؟
از این سراب شتابان برو به چشمه خضر
چو بحر هست بگو کز شمر چه میخواهی
هوش مصنوعی: از این آب غلطان و بیاساس دور شو و به سوی چشمهی خضر برو، که دریا وجود دارد. به او بگو که چه نیازی به شمر داری.
چو کار حشر بود با علی به روز حساب
بیا بگو که ز جای دگر چه میخواهی
هوش مصنوعی: زمانی که روز قیامت فرا برسد و محاکمهای در پیش باشد، به علی بگو که از کجا و چه چیزی را میطلبی.
گرفتهای شکن زلف یار آشفته
بگو ز حال خود آشفتهتر چه میخواهی
هوش مصنوعی: زلفهای معشوقهات را به طرزی پیچیده و آسیبدیده گرفتهای، حالا بگو که از وضعیت آشفته خود چه چیزی میخواهی.
به چشم خویش در آیینه بین رخ دلدار
ببند دم ز حدیث و خبر چه میخواهی
هوش مصنوعی: به چشمان خود در آینه نگاه کن و چهره محبوبت را ببین. دیگر در مورد داستانها و اخبار صحبت نکن، چرا که چه چیزی میخواهی؟