برگردان به زبان ساده
شانه بر زلف پریشان زدهای به به به
دست بر منظرهٔ جان زدهای به به به
هوش مصنوعی: تو با دست خود به تارهای بینظم موهایش ناز میزنی و این کار چقدر زیبا و دلانگیز است. همچنین، با دست خود به زیبایی و جنبههای روحیاش اشاره میکنی؛ این هم بسیار حیرتآور است.
آفتاب از چه طرف سر زده امروز که سر
به من بیسر و سامان زدهای به به به
هوش مصنوعی: امروز چه اتفاقی افتاده که تو با این حالت و سر و وضع نامنظم به من نگاه میکنی؟
صف دلها همه بر هم زدهای ماشاءاله
تا به هم آن صف مژگان زدهای به به به
هوش مصنوعی: دلها را با زیباییهای خود به هم ریختهای، چه خوب! تا جایی که با نگاههای جذاب خود همگان را تحت تأثیر قرار دادهای. چه خوشحالم که چنین زیبایی را میبینم!
صبح از دست تو پیراهن طاقت زده چاک
تا سر از چاک گریبان زدهای به به به
هوش مصنوعی: صبح وقتی که تو پیراهنی آشفته بر تن داری، از گریبانات سر برآوردهای و این منظر زیبایی خاصی دارد.
من خراباتیم از چشم تو پیداست که دی
باده در خلوت رندان زدهای به به به
هوش مصنوعی: ما از محبت و نگاه تو به خوبی مشخص هستیم، چرا که دیشب در خلوت این رندان شراب نوشیدهای و شگفتانگیز است.
تو بدین چشم گر عابد بفریبی چه عجب
گول صد مرتبه شیطان زدهای به به به
هوش مصنوعی: اگر با این چشمانت عابدی را فریب دهی، جای تعجب نیست که شیطان صد بار تو را گول زده باشد.
تن یکلایی من بازوی تو سیلی عشق
تو مگر رستم دستان زدهای به به به
هوش مصنوعی: تنم مانند یک تکه پارچه نازک است و بازوی تو همچون سیل عشق روان است. آیا تو رستم دستان را به من زدهای که اینگونه احساس میکنم؟
بود پیدا ز تک و پوی رقیب این که تواَش
همچو سگ سنگ به دندان زدهای به به به
هوش مصنوعی: رقیب در حال تلاش و تلاش است، و تو هم با تمام قوا و عزم راسخ مشغول مبارزهای و به گونهای رفتار میکنی که انگار سرسختانه و با قدرت به او پاسخ میدهی.
عارف این گونه سخن از دگران ممکن نیست
دست بالاتر از امکان زدهای به به به
هوش مصنوعی: عارف به گونهای صحبت میکند که دیگران نمیتوانند. تو به مرزهای ناپیدا رفتهای و این باعث شگفتی و تحسین است.