برگردان به زبان ساده
چه دادخواهی از این دادخواهِ پوشالی
ز شاهِ کشورِ جم جایگاهِ پوشالی
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که از یک حاکم یا دادخواهی که خودش هیچ چیزی جز ظاهر و فریب ندارد، نمیتوان انتظار عدالت داشت. او همانند یک اسباببازی یا چیزی بیارزش است که در واقعیت تاثیری ندارد. در واقع، شاعر به ناکارآمدی و بیپایه بودن این نوع حاکمیت و قدرت اشاره میکند.
به جای تاجِ کیانی و تختِ جم مانده است
حصیرِ پاره به جا و کلاهِ پوشالی
هوش مصنوعی: بجای تاج شاهان و تختهای باستانی، تنها یک تکه حصیر و کلاهی از پوشال باقی مانده است.
به قدر یک سرِ مویی عَدو نیندیشد
از این سپهبد و از این سپاهِ پوشالی
هوش مصنوعی: تنها به اندازهی یک تار موی نازک، دشمن به این فرمانده و این ارتش بیاساس فکر نمیکند.
ز آه سینهٔ پوشالی آتشافروزیم
به کاخ و قصر و به این بارگاهِ پوشالی
هوش مصنوعی: از ناراحتی و اندوهی که در دل داریم، آتش و تنشی ایجاد میکنیم که به کاخها و قصرها و مکانهای ظاهراً بزرگ و مجلل آسیب میزند.
ببین چه غافل و آرام خفته این ملّت
چو گوسفند در آرامگاهِ پوشالی
هوش مصنوعی: نگاهی کن به اینکه این ملت چقدر ناآگاه و بیخبر مانند گوسفندی آرام در یک آرامگاه بیمعنا خوابیده است.
پناهِ ملّت مجلس بُوَد چو گردد چاه
پناهگاه بسوز این پناهِ پوشالی
هوش مصنوعی: وقتی که مجلس نمایندگان مردم، به جای پناهگاهی واقعی، به چاهی تبدیل شود، بهتر است که این پناهگاه بیارزش را بسوزانیم.
بگو چگونه ز دنیا گذشتهای درویش
که دل نمیکنی از خانقاهِ پوشالی
هوش مصنوعی: بگو چگونه است که تو، درویش، از دنیا و زرق و برق آن گذشتهای، در حالی که هنوز نتوانستهای از این خانقاه توخالی دل بکنی؟
بهار آمد و عارف نمیشود سرسبز
ز باغ و لاله و خرّم گیاهِ پوشالی
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده، اما عارف همچنان نمیتواند از زیباییهای طبیعت و سرسبزی باغ و گلها لذت ببرد، چون روحش درگیر مسائل عمیقتری است و زیباییهای ظاهری برای او اهمیت چندانی ندارد.