برگردان به زبان ساده
چه گویمت که چه از دست یار میگذرد
به من هرآنچه که از روزگار میگذرد
هوش مصنوعی: در اینجا شاعری در حال بیان احساساتش درباره درد و رنجی است که از دست دادن یار به او وارد میشود. او میگوید که هر آنچه که بر او میگذرد، مانند سختیها و چالشهایی که زندگی برایش آورده، در حقیقت ناشی از فراق و دوری از یار است. احساسات و تجربیاتش تحت تأثیر این دوری قرار دارد و این موضوع او را عمیقاً آزار میدهد.
ز یار شکوه کنم یا ز روزگار چهها
ز یار بر من و از روزگار میگذرد
هوش مصنوعی: من از رفتار یار شکایت کنم یا از جفای روزگار؟ چه آرامشها و سختیهایی که از یار و از روزگار بر من میگذرد.
چهها گذشت ز زلفت به دل چه میدانی
به کارگر چه ز سرمایهدار میگذرد
هوش مصنوعی: از زلف تو چه حوادثی بر دل من گذشته، تو که نمیدانی. کارگر چه سختیها را تحمل میکند و سرمایهدار نیز چه چالشهایی را پشت سر میگذارد.
بس است تا به کیت سر به زیر پر صیاد
به غفلت اندر و وقت فرار میگذرد
هوش مصنوعی: کافی است، دیگر تا کی باید سر به زیر داشته باشی و در غفلت بگذرانی؟ وقت برای فرار از دست میرود.
به دور نرگس مست تو نادرست کسی
میان شهر اگر هوشیار میگذرد
هوش مصنوعی: کسی که در شهر آگاه و هوشیار است، در اطراف زیبایی و فریبایی تو که مانند نرگس مست است، به درستی توجه نمیکند و از آن دور میشود.
کجاست شحنه که پنهان هزار خون کرده
دو چشم مست تو او آشکار میگذرد
هوش مصنوعی: کجاست کسی که بخواهد از پنهانیهای تو باخبر شود و ببیند چشمان مست تو چه رازهایی را در خود دارند؟ او به راحتی و بدون اینکه کسی متوجه شود، در حال عبور است.
به اسم من همه مال التجاره غم و درد
ز شهریار ببین بار بار میگذرد
هوش مصنوعی: به خاطر نام من، تمام دارایی و تجارت، غم و درد است. پس ببین که چگونه این بارها و بارها از شهریار میگذرد.
سواره آمد و بگذشت از نظر گفتم
امان که عمر چو چابکسوار میگذرد
هوش مصنوعی: کسی سوار بر مرکب به سرعت از کنار من گذشت و من گفتم که ای کاش زمان، مانند آن سوار، به همین سرعت نگذرد.
هزار شکر که دیدم رقیب از کویت
گذشت لیک به خواری چو خار میگذرد
هوش مصنوعی: هزار بار از لذت دیدن تو سپاسگزارم که رقیب به سمت تو رفت، اما او با ذلت و کمارزش مانند خار از کنار تو عبور کرد.
تو خفتهای و چه دانی که در غمت شب هجر
چگونه بر من شبزندهدار میگذرد
هوش مصنوعی: تو در خواب هستی و نمیدانی که در غم تو، شبهای بیخوابی چگونه بر من میگذرد.
به مجلسی که تویی گفتگوی ما و رقیب
تمام با سخن گوشهدار میگذرد
هوش مصنوعی: در جمعی که تو حضور داری، گفتگوهای ما و رقیب به آرامی و با احترام ادامه دارد و هیچ کس به شکل تند و تیزی صحبت نمیکند.
بدم از اینکه بدو خوب و ننگ و نام امروز
به یک رویه و در یک قطار میگذرد
هوش مصنوعی: از این موضوع که امروز بدی و خوبی به یک شکل و در یک مسیر تعریف میشوند، ناراحتکننده است.
مرا که سایه آن سرو بارور بر سر
نماند، ای به جهنم بهار میگذرد!
هوش مصنوعی: من که دیگر سایه آن درخت زیبا بر سرم نیست، پس چه اهمیتی دارد که بهار میگذرد!
ز دست دیده به هرجا که میرود عارف
در آب دیده خود بیگدار میگذرد
هوش مصنوعی: عارف در هر کجا که میرود، با چشم خود به زیباییها و احساسات درونیاش نگاه میکند و به عمق آنها میپردازد. او به آسانی از کنار احساساتش عبور نمیکند و به دقت به آنها توجه میکند.