برگردان به زبان ساده
عوض اشک ز نوک مژه خون میآید
با خبر باش دل از دیده برون میآید
هوش مصنوعی: به جای اشک، خون از چشمانم میریزد. بدان که دل از درونم میخواهد بیرون بیاید.
مکن ای دل هوس سلسله زلف بتان
که از این سلسله آثار جنون میآید
هوش مصنوعی: ای دل، به دنبال آرزوهای بینتیجه و زنجیر زلف معشوق مباش، زیرا این دنبال کردن تنها دیوانگی و جنون به همراه دارد.
اضطرابی به دل افتاد حریفان، بیشک
آنکه صید دل ما کرد، کنون میآید
هوش مصنوعی: حریفان نگران و مضطرب هستند، زیرا کسی که دل ما را تسخیر کرده، حالا به سوی ما میآید.
پی قتلم صف مژگان ز چه آراستهای
بهر یک تن ز چه صد فوج قشون میآید
هوش مصنوعی: چرا برای کشتن من اینقدر خود را آراستهای؟ مگر برای یک نفر، این همه سرباز و لشکر جمع شده است؟
همچو ضحاک دو مار سیه افکنده به دوش
که به مغز سر انسان به فسون میآید
هوش مصنوعی: شخصی همچون ضحاک دو مار سیاه را بر دوش دارد که با سحر و جادو بر ذهن و فکر انسانها تأثیر میگذارد.
بس که تیر از مژه بر بال و پر دل زدهای
پر برآورده و بیچاره زبون میآید
هوش مصنوعی: چقدر نگاه تو مانند تیر، به دل من تاثیر گذاشته است که آن را بیچاره و عاجز کرده و نمیتواند پرواز کند.
خیمه زد پادشه عشق به خلوتگه دل
عقل بیچاره چو درویش برون میآید
هوش مصنوعی: پادشاه عشق در دل به تماشا نشسته و عقل مثل یک درویش بیچاره، از خارج به ماجرا نگاه میکند.
گذر باد صبا تا که بر آن زلف افتاد
مشکآمیز شد و غالیهگون میآید
هوش مصنوعی: باد صبا که از جایی میگذرد، وقتی بر موهای پریشان آن محبوب میوزد، عطر و بوی خوشی مانند مشک و عطرهای گرانبها را به همراه میآورد.
عارف از دست تو با چرخ فلک در جنگست
که نفاق از فلک بوقلمون میآید
هوش مصنوعی: عارف به خاطر تو با سرنوشت و تقدیر در مبارزه است، چرا که نفاق و دوگانگی از آسمان و حوادث آن میآید.