برگردان به زبان ساده
با یکی مردک کناس همی گفتم دی
تو چه دانی که ز غبن تو دلم چون خستهست
هوش مصنوعی: من با کسی که از روزگار میشناختم صحبت میکردم و میگفتم: تو چه میدانی که دل من از درد فریب تو چقدر آسیب دیده است؟
صنعت و حرفت ما هر دو تو میدانی چیست
آن چرا تیزرو و این ز چه روی آهستهست
هوش مصنوعی: تو خوب میدانی که ما در چه زمینهای کار میکنیم، پس دلیل این که یکی از ما سریعتر عمل میکند و دیگری آرامتر چیست؟
گفت از عیب خود و از هنر ما مشناس
اینک ما را ز خیار آتش وزنی جستست
هوش مصنوعی: بگویید از نقصهای خود بگوید و از هنرهای ما نگوید. حالا ما را از خیار آتش و وزن جستجو نکنید.
کار فرمای دهد رونق کار من و تو
داند آن کس که دمی با من و تو بنشستهست
هوش مصنوعی: کسی که اندکی با ما نشسته و در کنار ما بوده، بهتر میداند که چه کسی میتواند به کار ما رونق بخشد و ما را راهنمایی کند.
کار فرمای مرا پایهٔ من معلومست
لاجرم جان من از بند تقاضا رَستهست
هوش مصنوعی: من در جستجوی هدف و کار خودم هستم و میدانم که چه نقش و وظیفهای دارم. به همین خاطر، دیگر از خواستهها و نیازهای خودم رهایی یافتهام.
باز چون گاو خراس از تو و از پایهٔ تو
کارفرمای ترا دیده چنان بربستهست
هوش مصنوعی: بار دیگر مانند گاو نر خراسان، تو و از پایه و اساس وجودت، کارفرمایت به گونهای است که تمام کارهایت را میسنجد و به دقت زیر نظر دارد.
که چنان ظن برد او کانچ تو ترتیب کنی
کردهٔ دانم و پرداخته و پیوستهست
هوش مصنوعی: او به قدری در کار تو یقین دارد که هر طور که نقشه بکشی یا برنامهریزی کنی، میداند که چه کردهای و همه چیز را به هم پیوسته و به درستی جا دادهای.
یا چنان داند کین عمر عزیز علما
همچو روز و شب جهال متاع رستهست
هوش مصنوعی: این زندگی گرانبها که علمای بزرگ دارند، برای نادانان همچون روز و شب بیارزش و بیفایده است.
او چه داند که در آن شیوه چه خون باید خورد
که ترا از سر پندار در آن پی خستهست
هوش مصنوعی: او چه میدانست که در چنین حالتی چه زحمت و رنجی باید کشید تا از تصور تو فرار کند و از آن راه نجات یابد.
انوری هم ز تو بر تست که بر بیخ درخت
عقل داند که ستم نز تبرست از دستست
هوش مصنوعی: انوری به ما میگوید که مانند درختی که بر اساس ریشههای خود رشد میکند، میداند که ستمی که بر او میرود ناشی از دستهای ظالم است و نه از خود درخت. به عبارتی دیگر، او به دنبال شناسایی این نکته است که مشکلات و آسیبهای وارد شده به یک شخص یا چیز، همیشه به خود آن شخص برنمیگردد، بلکه اغلب از بیرون نشأت میگیرد.
غصه خور غصه که خود بر فلک از غصه تو
تیر انگشت گزیدهست و قلم بشکستهست
هوش مصنوعی: پریشان و غمگین نباش، چرا که آسمان به خاطر غم تو چنان تحت تأثیر قرار گرفته که حتی از شدت ناراحتی، انگشتش را گاز گرفته و قلمش شکسته است.