برگردان به زبان ساده
انوری ای سخن تو به سخا ارزانی
گر به جانت بخرند اهل سخن ارزانی
هوش مصنوعی: ای انوری، سخن تو چنان باارزش و بخشنده است که اگر اهل سخن بخواهند جان تو را بخرند، باز هم این سخن را به قیمت ارزان میدهند.
در سر حکمت و فطنت ز کرامت عقلی
در تن دانش و رامش به لطافت جانی
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که در وجود انسان، خرد و دانش باید با اوصاف نیکو و لطیف همراه باشد. حکمت و فهم بالای انسانی از ویژگیهای والای عقل و روح او نشأت میگیرد و باید به خوبی پرورش یابد تا به آرامش و نشاط منجر شود.
حجت حقی و مدروس ز تو باطل شد
اوحدالدینی و در دهر نداری ثانی
هوش مصنوعی: حقیقت و دلیل تو قابل انکار نیست و هیچ کس در این زمان نمیتواند به تو مانند باشد.
به گرانمایگی و جود روانی و خرد
وز روان و خرد ار هیچ بود به زانی
هوش مصنوعی: اگر روح و خرد تو هیچ ارزشی نداشته باشد، به گرانبهایی و بخشندگی چه فایدهای دارد؟
گفتی اندر شرف و قدر فزون از ملکم
باری اندر طمع و حرص کم از انسانی
هوش مصنوعی: گفتی که از نظر شخصیت و جایگاه، بالاتر از شاهان هستی، اما در دل، طمع و حرص تو کمتر از یک انسان نیست.
غایت همتت ار کردت سلطان سخن
آیت کدیه چو ارذال چرامیخوانی
هوش مصنوعی: اگر هدف و آرزویت تو را به مقام و عظمت برساند، چرا باید از آنچه که بیارزش و نامناسب است، استقبال کنی و خود را به آن تنزل دهی؟
پیش خاصان مطلب نام ز حکمت چندین
چون خسان در طلب جامه و بند نانی
هوش مصنوعی: در برابر افراد خاص و برجسته، مسألهی دانایی و حکمت چنان است که آنها مانند مردم عادی تنها به دنبال جستجوی معاش و نان نیستند.
زاب حکمت چو همی با ملکان ننشینی
آتش حرص چرا در دل و جان بنشانی
هوش مصنوعی: اگر تو حکمت را در کنار پادشاهان نطلبی، چرا باید آتش طمع و حرص در دل و جانت شعلهور شود؟
نفس را باز کن از شهوت نفسانی خوی
تا دمت در همه احوال بود روحانی
هوش مصنوعی: خود را از تمایلات نفسانی آزاد کن تا در هر لحظه روح تو زنده و معنوی باشد.
از پس آنکه به یک مهر دو الف ملکی
داشت در بلخ ملکشاه به تو ارزانی
هوش مصنوعی: بعد از اینکه به خاطر محبت و عشق یک نفر، دو ویژگی بزرگ و ارزشمند به او داده شد، در بلخ، ملکشاه به تو هدیه میشود.
وز پس آنکه هزار دگرت داد وزیر
قرض آن پیر سرخسی شده ترکستانی
هوش مصنوعی: پس از آنکه هزاران بار دیگر وزیر قرض را از آن پیر سرخسی دریافت کرد، ترکستانی شد.
وز پس آنکه ز انعام جلالالوزراء
به تو هر سال رسد مهری پانصدگانی
هوش مصنوعی: پس از اینکه هر سال از طرف جلالالوزراء، هدیهای به اندازه پانصد شما به تو میرسد.
ای به دانایی معروف چرا میگویی
در ثنایی که فرستادی از نادانی
هوش مصنوعی: تو که به دانایی شناخته شدهای، چرا در ستایشی که فرستادهای، از نادانی سخن میگویی؟
طاق بوطالب نعمهست که دارم ز برون
وز درون پیرهن بوالحسن عمرانی
هوش مصنوعی: طاق بوطالب نعمتی است که من از هر سو، چه از بیرون و چه از درون، به خود دارم و با آن زندگی میکنم.
چه بخیلی که به چندین رز و چندین نعمت
طاقی و پیرهنی کرد همی نتوانی
هوش مصنوعی: بخیل کسی است که با داشتن بسیاری از نعمتها و زیباییها، باز هم نمیتواند به دیگران چیزی بدهد و همواره در خساست به سر میبرد.
پانزده سال فزون باشد تا کشته شدست
بوالحسن آنکه ز احسانش سخن میرانی
هوش مصنوعی: پانزده سال از زمانی که بوالحسن جان خود را فدای دیگران کرد، میگذرد. او کسی است که در مورد احسان و نیکیهایش صحبت میکنی.
پیرهن کهنهٔ او گرت به جایست هنوز
پس مخوان پیرهنش گو زره و خفتانی
هوش مصنوعی: اگر پیراهن کهنه او همچنان به تو میآید، دیگر نیازی نیست از آن یاد کنی، چرا که او همانند زرهی و خفتانیست که به تن دارد.
باقی عمر بس آن پیرهن و طاق ترا
شاید ار ندهی ابرام و دگر نستانی
هوش مصنوعی: به اندازه باقی عمرت فقط همان پیراهن و کلاه کافی است؛ شاید اگر زحمت نکشی و چیز دیگری نخواهی، به همین بسنده کنی.
کدیه و کفر در اشعار شعارست ترا
کفر در مدحی و در کدیه همه کفرانی
هوش مصنوعی: در اشعار به نوعی کفر و بیدینی اشاره شده و تو به نوعی به ستایش از کافری مشغولی، در حالی که در خود کلمات و مفاهیم، همه چیز به نوعی بیدینی را نشان میدهد.
با قضا و قدر استاخ چرایی تو چنین
گر قضا و قدر حکم خدا میدانی
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت و تقدیر را مورد سوال قرار میدهی که چرا چنین پیش آمده، باید بدانی که اگر قضا و قدر را حکمی از سوی خدا میدانی، پس باید به آن ایمان داشته باشی.
مغز فضل و حکم و محض معالی مانند
گرز دیوان خود این یک دو ورق گردانی
هوش مصنوعی: دانش و حکمتی که در مغز نهفته است، همانند یک گرز قوی و نیرومند عمل میکند. اگر به خوبی آن را بکار بگیری و تنها به دو ورق متمایل شوی، میتوانی از این قدرت بهرهمند شوی.
نعمت آنراست زیادت که همه شکر کند
تو نهای از در نعمت که همه کفرانی
هوش مصنوعی: خداوند، نعمت را به گونهای میبخشد که همه بتوانند شکرگزار آن باشند، اما تو خود را از درگاه این نعمت دور کردهای و در عوض نعمتها را انکار میکنی.
صفت کفر به شعر تو در افزود چنانک
بقبق از فاضلی و طنطنه از خاقانی
هوش مصنوعی: شعر تو به گونهای است که ویژگیهای کفر را به خود میگیرد، مانند صدای جیکجیک پرندهها که از فاضلی میآید یا صدای دلنشین و غنائی که از خاقانی شنیده میشود.
بر تو ار چند در انواع سخن تاوان نیست
اندرین شعر شکایت ز در تاوانی
هوش مصنوعی: اگرچه در انواع گفتوگوها بر تو هزینهای نیست، در این شعر تنها از درد و شکایت سخن میگویم که بهای آن را باید بپردازم.
گر به فرمان سخنی گفتم مازار از من
زانکه کفرست در این حضرت نافرمانی
هوش مصنوعی: اگر به فرمان تو سخنی گفتم، هیچ نگو، چون این نافرمانی در این مقام کفر به حساب میآید.