برگردان به زبان ساده
ای کمال زمان بیا و ببین
که ز عشقت چگونه میسوزم
هوش مصنوعی: ای کمال زمان، به نزد من بیا و تماشا کن که چطور به خاطر عشق تو در آتش سوزان میسوزم.
با بهار رخت تواند گفت
شب یلداکه روز نوروزم
هوش مصنوعی: با آمدن بهار میتوان به شب یلدا گفت که روز نوروز و فصل سرسبزی است.
در فراق رخ چو خورشیدت
روشنایی نمیدهد روزم
هوش مصنوعی: در غیبت چهرهات، مثل آفتاب، روز من هیچ نوری ندارد.
کیسهای دادیم در این شبها
که همی وام صحبت اندوزم
هوش مصنوعی: در این شبها کیسهای به من دادهاند که در آن سخنان و یادها را جمعآوری میکنم.
روزها رفت و من نمیدانم
که بر آن کیسه کیسهای دوزم
هوش مصنوعی: روزها سپری میشود و من نمیدانم که چه چیزی را در آن کیسه جمعآوری میکنم.
یارب از کاردی بود با آن
که بدان کین دشمنان توزم
هوش مصنوعی: ای پروردگار، کاش با آن قدرتی که داری، بتوانی ما را از شر دشمنان تو و خودمان نجات دهی.
سر چو سرو از نشاط بفرازم
رخ ز شادی چو گل برافروزم
هوش مصنوعی: من سرم را از شوق و نشاط بلند میکنم، و چهرهام را از شادی مانند گل روشن و شاداب میسازم.
وگر این کار هست بیهوده
تن زن آنگاه کاسهٔ یوزم
هوش مصنوعی: اگر این کار بیهوده است، پس بدنم را نیز به زحمت نیندازید و مانند کاسهای باشید که هیچ فایدهای ندارد.
سایه بر کار این سخن مفکن
زانکه چون سایه بر تو آموزم
هوش مصنوعی: بر کار این سخن سایه نینداز، زیرا من به تو چیزی یاد میدهم که به اندازه سایهای بر تو خواهد بود.