برگردان به زبان ساده
خدایگانا سالی مقیم بنشستم
به بوی آنکه مگر به شود ز تو کارم
هوش مصنوعی: خدایا، من یک سال ساکن ماندم و منتظرم شاید کاری از تو پیش بیاید.
همی نیاید نقشی به خیره چه خروشم
همی نگردد کارم نفیر چون دارم
هوش مصنوعی: در این بیت بیان شده که هرگز تصویری به وجود نمیآید و هر چه در این دنیا انجام میدهم، نتیجهاش به نظر نمیرسد. من همچنان در حال نالیدن هستم، در حالی که کارهایم به سمت من نمیآید. این جمله نشاندهنده ناامیدی و احساس کسالت است.
نه ماه دولتم از چرخ میدهد نورم
نه شاخ شادیم از باد میدهد بارم
هوش مصنوعی: نه نور ماه باعث رونق و خوشحالی من است، نه شاخ درختان به خاطر باد باران میدهد.
نه پای آنکه ز دست زمانه بگریزم
نه دست آنکه در این رنج پای بفشارم
هوش مصنوعی: نه از موقعیت و شرایطی که به من تحمیل شده فرار میکنم و نه میتوانم بر مشکلات و رنجهایی که در آن گیر کردهام پا بگذارم.
نه پشت آنکه ز اقبال روی برتابم
نه روی آنکه دگر پشت بر جهان آرم
هوش مصنوعی: نه به خاطر خوشبختی کسی او را ترک میکنم، نه به خاطر اینکه خودم از دنیا روی برگردانم.
نه حرفتی که بدان نعمتی به دست آرم
نه غمخوری که خورد پیش تخت تیمارم
هوش مصنوعی: نه از کسی چیزی میخواهم که به وسیلهاش بتوانم نعمت و ثروتی بدست آورم، و نه نگران کسی هستم که در کنار من در حال مراقبت از من است.
گهی به باختهای این سپهر منحوسم
گهی گداختهای این جهان غدارم
هوش مصنوعی: این جهان پر از ناپایداری و تغییر است، گاه در وضعیت خوبی قرار دارم و احساس آرامش میکنم، و گاه به شدت در تنازع و سختی هستم.
گهی به کنجی اندر بمانده چون مورم
گهی به غاری اندر خزیده چون مارم
هوش مصنوعی: گاهی مانند مور در گوشهای پنهان میشوم و گاهی مانند مار در غاری خزیده و دور از دید دیگران میمانم.
گهی چو باد به هر جایگاه پویانم
گهی چو خاک به هر بارگاه در خوارم
هوش مصنوعی: گاهی مانند باد به هر جایی میروم و گاهی مانند خاک در هر جایی به ذلت میافتم.
گهی ز آب دو دیده مدام در بحرم
گهی ز آتش سینه مقیم در نارم
هوش مصنوعی: گاهی با اشکهایم در دریا غوطهورم و مدام در آن شنا میکنم، و گاهی هم در آتش درد و سوزی که در سینهام دارم، میسوزم و زندگی میکنم.
گهی به اجرت خانه گرو بود کفشم
گهی به نان شبانه به رهن دستارم
هوش مصنوعی: گاهی برای اجاره خانه، کفشهایم را گرو میگذارم و گاهی برای تأمین نان شب، دستارم را به رهن میزنم.
گهی نهند گرانجان و ژاژخا نامم
گهی دهند لقب احمق و سبکبارم
هوش مصنوعی: گاهی به من عنوان انسان با ارزش میدهند و مرا محترم میشمارند و گاهی هم به من لقبهای بیارزش و خندهدار میدهند و مرا سبکمغز و احمق میپندارند.
به حد و وصف نیاید که من ز غم چونم
به وهم خلق نگنجد که من چهسان زارم
هوش مصنوعی: افسردگی و غم من به قدری عمیق است که نمیتوان آن را توصیف کرد. مردم نمیتوانند عمق زخمهای من را درک کنند و نمیدانند چقدر در حال رنج و عذاب هستم.
خدای داند زینگونه زندگی که مراست
به جان و دیده و دل مرگ را خریدارم
هوش مصنوعی: خدا میداند که این نوع زندگی، که بر من است، چقدر دردآور است؛ من جان و چشم و دلام را میدهم تا به جای آن مرگ را بخرم.
از آنچه گفتم اگر هیچ بیش و کم گفتم
ز دین ایزد و شرع رسول بیزارم
هوش مصنوعی: هر چه از آنچه که بیان کردم، اگر چیزی را کم و یا زیاد گفتم، از دین خدا و راه پیامبر حالم بد میشود.