برگردان به زبان ساده
صفیالدین موفق را چو بینی
بگویش کانوری خدمت همی گفت
هوش مصنوعی: اگر صفیالدین موفق را ببینی، به او بگو که کانوری در حال انجام خدمت است.
همی گفت ای به وقت کودکی راد
همی گفت ای به گاه خواجگی زفت
هوش مصنوعی: میگفت ای رفیق، در زمان کودکی، تو با صفا و مهربانی بودی و اکنون که به سن بزرگسالی رسیدهای، سنگین و جدی شدهای.
اگر از من بپرسد کو چه میکرد
بگو در وصف تو دری همی سفت
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسند که در این روزها چه کار میکنی، بگو که به وصف و تعریف تو مشغول هستم.
به وصف حجرهٔ پیروزه در بود
که آمد گنبد پیروزه را جفت
هوش مصنوعی: در توصیف حجرهای که رنگی درخشان و زیبا دارد، گفته شده که گنبدی با طراحی مشابه آن به وجود آمده است.
به شب گفت اندرو بودم ز نورش
سواد شب ز چشمم ذره ننهفت
هوش مصنوعی: در شب به او گفتم که من از نورش در تاریکی شب احساس روشنی میکنم و هیچ نقطهای از چشمم پنهان نمانده است.
غلو میکرد کز حسنش زمین را
بهاری تا به روز حشر نشکفت
هوش مصنوعی: او به قدری از زیباییاش میگفت که انگار زمین تا روز قیامت گلها را نمیبیند و در بهار نمیشود.
سحاب از آب چشمش صحن میشست
صبا از تاب زلفش فرش میرفت
هوش مصنوعی: ابرها از غم و اندوهش زمین را میشستند و نسیم به خاطر زیبایی و تاب زلفش، بر روی زمین فرشی پهن میکرد.
درین بود انوری کامد غلامش
که هیزم نیست چون آتش برآشفت
هوش مصنوعی: غلام انوری به او میگوید که وقتی که آتش بر افروخته شده، هیزم لازم نیست. به عبارتی، او اشاره دارد که در شرایطی که اوضاع سخت و آتشین است، دیگر نیازی به عوامل اضافی نیست و تنها نکته مهم کنار آمدن با آتش و چالشهاست.
مرا گفت از چهار انگشت مردم
که بر چارم فلک طنزش زند سفت
هوش مصنوعی: مرا گفتند که مردم بر روی چهار انگشت خود ایستادهاند و به چارم آسمان شوخی میکنند.
به استدعای خرواری دو هیزم
زمستانی چو خر در گل همی خفت
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به طور استعاری به حالتی اشاره دارد که شخصی در شرایط سخت و ناراحتکنندهای به سر میبرد. او به گونهای بیتحرک و بیخبر از دنیا در تاریکی و بندگی به سر میبرد، درست مانند خر که در گل گرفتار شده و نمیتواند حرکت کند. این تصویر نشاندهندهی احساس ناتوانی و تسلیم در برابر مشکلات است.