برگردان به زبان ساده
ای دوست به کام دشمنم کردی
بردی دل و زان پسم جگر خوردی
هوش مصنوعی: ای دوست، تو دل مرا بردی و دشمنم را راضی کردی، حالا من از درد و رنج به شدت رنج میبرم.
چون دست ز عشق بر سر آوردم
از دست شدی و سر برآوردی
هوش مصنوعی: وقتی به عشق پرداختم و آن را در وجودم حس کردم، تو از من دور شدی و به بالاترین جایگاه خودت رسیدی.
آن دوستیی چنان بدان گرمی
ای دوست چنین شود بدین سردی
هوش مصنوعی: دوستیای که آنقدر گرم و صمیمی بود، اکنون به این سردی و فاصله دچار شده است، ای دوست.
گفتم که چو روزگار برگردد
تو نیز چو روزگار برگردی
هوش مصنوعی: گفتم که وقتی زمان تغییر کند، تو هم باید خودت را با آن تغییر وفق دهی.
گفتی نکنم چنین معاذالله
دیدی که به عاقبت چنان کردی
هوش مصنوعی: تو گفتی که هرگز چنین نکنم، ولی حالا دیدی چه عاقبتی برای ما رقم خورد.
در خورد تو نیست انوری آری
لیکن به ضرورتش تو در خوردی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شاید تو شایستهی این نوع چیز نیستی، اما به دلیل ضرورت و نیاز، مجبور به پذیرش آن هستی.