برگردان به زبان ساده
ای تازه تر از برک گل تازه به بر بر
پرورده تو را خازن فردوس به بَر بر
هوش مصنوعی: ای تو که نوتر از شکوفههای گل هستی و در بهار شکوفا شدهای، در باغ بهشت تو را برانگیختهاند.
عناب شکر بار تو هرگه که بخندد
شاید که بخندند به عناب و شکر بر
هوش مصنوعی: هر بار که تو بخندی، ممکن است عناب و شکر هم به تو بخندند.
در سیم حَجَر داری و بر ماه چلیپا
ماه تو به زیر اندر و سیمت به زبر بر
هوش مصنوعی: در سنگ، نگینی داری و بر سپهر، ستارهای میدرخشد. ماه تو در زیر درخشش آن گوهر است و سنگ تو در بالاست.
زین روی همه بوسه دهند ای بت مهروی
رهبان به چلیپا برو حاجی به حجر بر
هوش مصنوعی: بهاین ترتیب همه به معبد میروند و برای تو که معشوق زیبا هستی، بوسه میدهند. ای رهزن، به صليب برو و به حجر اسماعیل در مکه بروید.
در سایهٔ زلف تو سپاه حَبَش و زنگ
بودند از آن جادوی بابل به حذر بر
هوش مصنوعی: در زیر سایهٔ موهای تو، نیروهای چادرنشین و زنگی وجود دارند، پس از آن جادو و سحر بابل بپرهیز.
گشتند هزیمت مگر اکنون که فتادند
مانند هزیمتزدگان یک به دگر بر
هوش مصنوعی: آنها به عقبنشینی افتادند، مگر اکنون که مانند کسانی که در جنگ شکست خوردهاند، به همدیگر برخورد کردند.
بر لولو خوشاب ز یاقوت زدی قفل
وز غالیه زنجیر نهادی به قمر بر
هوش مصنوعی: بر روی مروارید زیبا، از یاقوت قفل زدهای و به زیبایی قمر، زنجیری از غالیه آویزان کردهای.
مپسند که دارند مرا در غم هجران
قفل تو و زنجیر تو چون حلقه به در بر
هوش مصنوعی: نپسند که در غم دوری تو، قفل و زنجیری بر من حاکم باشد، مانند حلقهای که به در بسته شده است.
بستی کمر و راه سفر پیش گرفتی
بیش از سفر توست دل من به سفر بر
هوش مصنوعی: تو کمر خود را محکم بستی و سفر را آغاز کردی، اما دل من در این سفر بیشتر از خودت در راه است.
جسمم بهکمر مانَدْ و چشمم به دو کوکب
کوکب به کمر بر زده چون سیم به زر بر
هوش مصنوعی: بدن من شبیه به کمر میماند و چشمانم به دو ستاره نگاه میکند. ستارهها به کمرم آویزان شدهاند، همانطور که نقره به طلا آویزان میشود.
ایکاش تورا جسم منستی به میان بر
وی کاش تو را چشم منستی به کمر بر
هوش مصنوعی: ای کاش تو در جسم من بودی تا بتوانم به تو نزدیک شوم و ای کاش چشمان من بر کمر تو قرار داشت تا همیشه تو را ببینم.
تا چند نهم بیهده اندر صف عشاق
از حسرت تو داغ جدایی به جگر بر
هوش مصنوعی: چقدر باید بیهوده در صف عاشقان بمانم، در حالی که حسرت تو به دل دارم و داغ جدایی همچنان بر جگرم میسوزد.
گر بخت شود یار نهم در صف اَحْرار
از دولت تاجالامرا تاج به سر بر
هوش مصنوعی: اگر بخت به یاریام بیاید و در زمرهی آزادگان قرار بگیرم، به مانند تاجالامرا تاج بر سر میگذارم.
خسرو حَبَشی شمس معالی که ز رسمش
توقیع معالی است به منشور هنر بر
هوش مصنوعی: خسرو حَبَشی، شخصی با نام و مقام بلند است که از طریق رفتار و شخصیتش، برکت و اعتبار را به خود جلب کرده و آثارش نشاندهنده دستاوردهای هنری اوست.
شاهی که بر او فتح و ظفر فتنه شدستند
چون شیعه و سنّی به علیّ و به عمر بر
هوش مصنوعی: سلطانی که بر او پیروزی و موفقیت از دسیسهها و فتنهها در حال است، مانند دو گروه شیعه و سنی که در مورد علی و عمر اختلاف نظر دارند.
آنگوهر رخشنده بر آن پیکر تیغش
باران شبانه است توگویی به خَضَر بر
هوش مصنوعی: آن گوهر درخشان بر آن بدن مانند باران شبانه است، گویی بر روی سبزه و چمن نشسته است.
با دولت عالیش مدارست جهان را
چندانکه مدارست جهان را به مَدر بر
هوش مصنوعی: به قدری که دنیا به تغییر و تحولات خود ادامه میدهد، به دولت و مقام بالای خود دلخوش نباش. دنیا و جنبههای آن پایدار نیستند و بر حالت خود پابرجا نمیمانند.
هرگه که شود سرخ به خون دل اعدا
گوییکه شد آمیخته باران به شرر بر
هوش مصنوعی: هر بار که دشمنان دلشان خونین میشود، گویی باران با جرقههای آتش در هم آمیخته است.
آن شهرگشایی تو که با شرح فتوحت
شرط است کشیدن خط نسیان به سَمَر بر
هوش مصنوعی: شهرگشایی تو که به شرح پیروزیات وابسته است، نیازمند آن است که گذشته را فراموش کنی و به جلو پیش بروی.
در معرکه گر پیش تو آیند جهانی
با تیغ تو جان همه باشد به خطر بر
هوش مصنوعی: اگر در میدان جنگ افرادی به سوی تو بیایند و شمشیر تو در دست باشد، جان همه آنها به خطر خواهد افتاد.
گویند قضا و قدر از چشم نهان است
هست این خبر وتکیه نباشد به خبر بر
هوش مصنوعی: میگویند سرنوشت و قضا و قدر از دید ما پنهان است. این موضوع خبری است که وجود دارد و نمیتوان به این خبر اعتماد کرد.
گو خیز وببین دست تو بر قبضه شمشیر
آن کس که ندیدست قضا را به قدر بر
هوش مصنوعی: برو و ببین که چگونه دست تو بر دسته شمشیر آن کسی است که هرگز قضا و سرنوشت را به اندازهای که باید ندیده است.
کین تو بر اعدای تو مشئوم تر آمد
از تاختن رستم سکزی به پسر بر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که سرنوشت و بدی که بر دشمنان تو میآید، بدتر از هیاهوی جنگ رستم و پسرش است. در واقع، اشاره به شدت و عمق مشکلات و عواقب ناخوشایند برای خصمان دارد.
مهر تو بر اَحباب تو فرخنده تر آمد
از پیرهنِ یوسفِ مصری به پدر بر
هوش مصنوعی: محبت و عشق تو نسبت به دوستانت برای آنها خوشایندتر از آن است که پیراهن یوسف برای پدرش خوشایند بود.
گر بحر و جبل را کرم و حلم تو بودی
از سنگ و صدف بند نبودی به گهر بر
هوش مصنوعی: اگر بزرگی و کرم تو به اندازهی دریا و کوه بود، سنگ و صدف نمیتوانستند جواهرات را در خود نگه دارند.
ور زانکه بدی چون تو شفیعی به قیامت
مالک بزدی قفل به درهای سقر بر
هوش مصنوعی: اگر تو به بدی شهرت داشته باشی و در روز قیامت شفیع باشی، مالک از قفل کردن درهای جهنم نمیتواند به تو اجازه ورود بدهد.
آمد مه نیسان و در این ماه عجب نیست
گر فخر کند باغ به ایوان و طرر بر
هوش مصنوعی: در ماه نیسان، که ماه زیبایی و شکوفایی است، جای تعجب نیست اگر باغ به زیبایی و شکوه به خود ببالد و گلها در جلوهگری خود بیشازپیش درخشند.
شد ابر سَخی دست و همه لؤلؤ خوشاب
از بحر برآورد و پراکند به بر بر
هوش مصنوعی: ابر بخشندهای شکل گرفت و همه مرواریدهای زیبا را از دریا بیرون آورد و در زمین پخش کرد.
بر نسترن و گل به نفیر آمده بلبل
کز نسترن و گل نفرآید به نفر بر
هوش مصنوعی: بلبل بر فراز نسترن و گل آواز سر میدهد، زیرا او میداند که از جمع نسترن و گل نمیتواند به دوستی برسد.
کبکان وشق پوش ز بس لاله که خوردند
منقار همه گشت عقیقی به کمر بر
هوش مصنوعی: پرندگان کبک به دلیل خوردن لالههای فراوان، منقارشان به رنگ عقیق درآمده و به نوعی زینت و زیبایی یافتهاند.
از خاک برآورد مطر گنج نهانی
کردی مگر از جود موکل به مطر بر
هوش مصنوعی: باران، گنجی پنهان را از زمین بیرون میآورد. آیا تو از روی generosity (بخشش) و لطفی که به باران داده شده است، چیزی به این گنج افزودهای؟
ای بار خدایی که در اوصاف معالیت
تاوان نبود نظم معانی به فَکَر بر
هوش مصنوعی: خدای بزرگ، تویی که مشخصات و صفات تو هیچ حد و مرزی ندارد و در توضیح آنچه از توست، هیچ نیازی به ترتیب و نظم کلمات نیست.
بر نقش مدیح تو همه ساله معزی
چیره است چو نقاش بر اشکال و صُوَر بر
هوش مصنوعی: هر ساله، مدح و ستایش تو بر همه چیز سایهافکنده است، مانند اینکه نقاش بر روی نقوش و تصاویر تسلط دارد.
مًولع شده برگفتن شکرتو شب و روز
چون عابد بیدار به تسبیح سحر بر
هوش مصنوعی: عاشق شدهام که شب و روز از خوبیهای تو بگویم؛ مانند عابدی که در سحرگاه با تسبیح خود بیدار است.
یک چند به درگاه تو برخاست که باشد
آموخته چون آهوی دشتی به شمر بر
هوش مصنوعی: چند نفری به درگاه تو آمدهاند و انتظار دارند که مانند آهویی که در دشت میدود، آماده باشند و به سر و سامان برسند.
لیکن چو همی دزدخر و رخت شناسد
ترسید در این راه نهد رخت به خر بر
هوش مصنوعی: اما وقتی که دزد هم زابل و هم آشنا است، در این مسیر ترسید و بارش را به خر سپرد.
تا چرخ ز یاقوت و دُرر در مه نیسان
هر ساله همی مُرسَله بندد به شجر بر
هوش مصنوعی: هر سال در زمان بهار، وقتی که فصل جدید آغاز میشود، آسمان با زیباییهای گرانبها مثل یاقوت و مروارید آراسته میشود و این زیباییها به درختان زندگی میبخشند.
قدر تو چنان باد که خاک قدمت را
تفضیل نهد چرخ به یاقوت و درر بر
هوش مصنوعی: ارزش و مقام تو آنقدر بالا است که خاک پای تو را به یاقوت و مروارید ترجیح میدهد.
در ملک تو را بر اُمرا باد تقدم
تا هست تقدم ز محرم به صفر بر
هوش مصنوعی: در سرزمین تو، به خاطر مقام و موقعیتی که داری، بر دیگران برتری داری. تا زمانی که این برتری ادامه دارد، باید از دنیای راز و رموز دوری کنی.
پیوسته بماناد تو را عمر و جوانی
تا عمر و جوانی نبود جز بهگذر بر
هوش مصنوعی: پیوسته عمر و جوانی تو حفظ شود، زیرا که عمر و جوانی جز با گذر کردن از لحظات نمیگذرد.
هر روز تو را نو ظفری باد و تو هر شب
نوشیده می لعل مُرَوّق به ظفر بر
هوش مصنوعی: هر روز تو به پیروزی جدیدی دست مییابی و هر شب با خوشی و شادابی از شراب خوشطعم لذت میبری.
روزت همه نوروز زخوبان دل افروز
حوریت ببربر چوگل تازه به بر بر
هوش مصنوعی: روزت مثل نوروز، پر از شادی و خنده است. زیباییات دلها را روشن میکند، مانند گل تازهای که در بهار شکوفا شده است.
شعریت فرستاد بدانگونه که گفتند:
«نوروز فراز آمد و عیدش به اثر بر»
هوش مصنوعی: به این معنی است که شعریت به گونهای ارسال شده که به ما یادآوری میکند نوروز فرا رسیده و عید آن آثار خاصی دارد.