برگردان به زبان ساده
گر نکشی سر ز برم ای پسر
عمر برم با تو به شادی بسر
هوش مصنوعی: اگر تو سر از بالای من بر نداری، پسر، عمرم را با تو به خوشی میگذرانم.
ور ببری پای خود از دام من
دست من و دامن تو ای پسر
هوش مصنوعی: اگر پای خود را از دام من ببرى، دست من و دامن تو در دست تو خواهد بود، ای پسر.
بر سمن از مورچه داری نشان
بر قمر از غالیه داری اثر
هوش مصنوعی: بر روی گل سمن، نشانهای از مورچه وجود دارد و بر روی قمر، تأثیری از عطر و خوشبویی است.
مورچه را چند نهی بر سمن
غالیه را چند کشی بر قمر
هوش مصنوعی: اگر به چیزی کوچک و ناچیز، مانند کار یک مورچه، توجه و اهمیت بدهی یا بر رویش اصرار کنی، آن کار چه ارزشی دارد؟ و اگر بخواهی در مورد چیزهای بزرگ و زیبا، مانند یک قمر در آسمان، تردید کنی یا آنها را کمارزش کنی، این کار نیز بیفایده است. در نهایت، تمرکز بر چیزهای بزرگ و با ارزش مهمتر از پرداختن به جزئیات ناچیز است.
بر رخت از زنگ سپاه آورند
سر به سر افسونگر و افسانه بر
هوش مصنوعی: بر چهرهات زینت و زیبایی میآورند و همه جا پر از جادو و داستانهای افسونگر است.
روز و شب از بهر فسون و فسوس
کرده زبان در دهن یکدگر
هوش مصنوعی: روز و شب به خاطر جادو و فریب، زبانها در دهان یکدیگر مشغول سخن گفتن هستند.
مردم درویش توانگر شود
چون رسدش دست به سیم و به زر
هوش مصنوعی: وقتی که دست درویش به پول و ثروت برسد، او نیز به مانند ثروتمندان میشود.
گشت به زرینرخ و سیمینسرشک
عاشق درویش تو درویش تر
هوش مصنوعی: عاشق با چهرهای طلایی و اشکهایی نقرهای، بیشتر از تو درویش و بینیاز است.
ای جگرم خسته به تیر مژه
کرده خم زلف دلم را سپر
هوش مصنوعی: ای دلِ رنجور من، با تیر مژهات مرا هدف قرار دادهای و خم زلف تو، از دلم در برابر این تیر محافظت میکند.
گر نبدی در خم زلفت دلم
کوفته و خسته شدی خون جگر
هوش مصنوعی: اگر در دام زلف تو نمیبودم، دل من به خاطر عشق و حسرت به شدت زخمی و خسته شده بود.
من چو بگریم گهر آرم ز چشم
تو چو بخندی ز لب آری شکر
هوش مصنوعی: وقتی من بگریم، اشکهایم مانند مروارید از چشمان تو بیرون میآید و وقتی تو میخندی، لبهایت شیرینی مانند شکر به همراه دارد.
هست تو را یک شکر از من دریغ
نیست دریغ از تو مرا صد گهر
هوش مصنوعی: من از تو هیچ چیزی کم نمیگذارم، اما تو برای من ارزش و زیبایی بسیار زیادی داری.
خون دل از دیده گشادی مرا
تاکه به بیداد ببستی کمر
هوش مصنوعی: از دوری و بی وفایی تو دل شکستهام و چشمانم از گریه پر از اشک شده است، چرا که سختیها و ستمهایی که بر من رفته، مرا به زانو درآورده است.
داد من از تو نستاند به حق
جز شرفالملک شه دادگر
هوش مصنوعی: من از تو چیزی نخواهم گرفت جز حق و انصاف از پادشاه عادلی که شرافت و مقام را به ما عطا کرده است.
خواجه ابوسعد محمد که هست
صدر فلک همت خورشید فر
هوش مصنوعی: خواجه ابوسعد محمد کسی است که در عرش آسمان مقام والایی دارد و همچون خورشید درخشان است.
بار خدایی که از او شاکرند
بار خدایان جهان سر به سر
هوش مصنوعی: خدای یکتا که همه به او سپاسگزارند، برتری بر تمامی خدایان دیگر جهان دارد.
هست سرشته دل و جان و تنش
از کرم و از خرد و از هنر
هوش مصنوعی: دل و جان و تن او از مهربانی، هوش و هنر سرشته شده است.
در همه علمیش نیابی نظیر
گر کنی اندر همه عالم نظر
هوش مصنوعی: اگر در تمامی علمها به جستوجو بپردازی، نخواهی یافت کسی را که شبیه او باشد، اگر در همه جهان به دقت بنگری.
از قِبَل خدمت درگاه او
رشک برد هر نفسی پا به سر
هوش مصنوعی: به علت خدمتگزاری در درگاه او، هر کسی به نحوی آرزو میکند که کاش شرایط او را داشت.
وز قِبَل دیدن دیدار او
گوش و زبان را حسد است از بصر
هوش مصنوعی: به خاطر لذت دیدن او، چشم و زبان حسادت میورزند که چرا قدرت احساس و بیانِ این زیبایی را ندارند.
ای کَرَمت بحری زرّین بخار
ای قلمت ابری مشکین مطر
هوش مصنوعی: ای بزرگوار تو مانند دریا هستی که پر از طلاست و قلم تو همچون ابری است که عطر مشک را به باران میآورد.
لفظ تو دُرّست و معانی صدف
رای تو جان است و معالی صور
هوش مصنوعی: کلام تو به درستی و زیبایی مانند مروارید است و معانی آن همچون صدفی است که جان و روح را در بر دارد و جلوههای زیبا و ارزشمند را به نمایش میگذارد.
باغ ادب را سخن توست بار
تخم سخا را کرم توست بر
هوش مصنوعی: سخنان تو زیبا و باادب است، مانند باغی سرسبز، و سخاوت و generosity تو مانند دانههایی است که در این باغ کاشته میشود.
روشنی از سِرّ تو دارد ملک
زیرکی از بِرّ تو دارد بشر
هوش مصنوعی: آسمان و زمین به برکت وجود تو روشن و هوشمند شدهاند؛ ملائک از رازهای تو بهرهمند هستند و انسانها نیز از خوبیها و نیکیهای تو برخوردارند.
هر چه تو نپسندی باشد هبا
هر چه تو نپذیری باشد هدر
هوش مصنوعی: هر چیزی که تو نداشته باشی یا نپسندی، بیارزش است و هر آنچه را که نپذیری، بیفایده خواهد بود.
دُر ثمینی تو که هر سروری
پیش تو باشد ز قیاس حجر
هوش مصنوعی: تو همچون دُر ثمین هستی که هیچ سروری نمیتواند خود را با تو مقایسه کند.
بحر محیطی تو که هر مهتری
پیش تو باشد ز شمار شَمَر
هوش مصنوعی: تو همچون دریایی هستی که هر کسی که به پیش تو بیاید، در شمار تو جا نمیگیرد.
دیو گر از مهر تو جوید نشان
حور گر ازکین تو یابد خطر
هوش مصنوعی: اگر دیو از محبت تو نشانی جستجو کند، حور هم از دشمنی تو خطر میبیند.
آن ز سقر آید سوی جنان
این ز جنان آید سوی سقر
هوش مصنوعی: یکی از آنها از جهنم به بهشت میآید و دیگری از بهشت به جهنم میرود.
ای شرف ملک شهی کاو گرفت
ملک ز انطاکیه تا کاشغر
هوش مصنوعی: ای عزت و بزرگی پادشاهی که سلطنتش از انطاکیه تا کاشغر گسترده شده است.
گرد برآورد بدو تاختن
دولتش از خاور و از باختر
هوش مصنوعی: دولت او از سمت شرق و غرب به سرعت در حال پراکنده شدن و ناپدید شدن است.
در کف او تیغ کلید قضا است
درکف تو کلکْ کلید قدر
هوش مصنوعی: در دست او تیغی است که سرنوشت را رقم میزند و در دست تو قلمی است که سرنوشت تو را خلق میکند.
کلک تو مرغی است شگفت و بدیع
از شَبَه منقارش و از سیم پر
هوش مصنوعی: پرندهای که تویی، زیبایی بینظیری دارد. منقار تو شبیه و خاص است و پرهای تو همچون نقرهای درخشان میدرخشد.
گفتن او مشکل و رفتن نگون
خوردن او عنبر و زادن دُرَر
هوش مصنوعی: عبارت به این معناست که بیان کردن او کار دشواری است و رفتن به سوی او منجر به نابودی میشود، در حالی که وجود او همانند عنبر خوشبویی است و از او چیزهای ارزشمندی به دست میآید.
زرد و بدو روضهٔ سیراب سبز
خشک و ازو گلبن اقبال تر
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف یک مکان زیبا و سرسبز پرداخته شده است، جایی که زمین خشک و بیحالت است، اما در عوض، فضایی پر از گلهای خوشبو و شاداب وجود دارد که نویدبخش شادی و خوشاقبالی است.
از سخن آگاه و نداند سخن
وز فَکَر آگاه و نداند فَکَر
هوش مصنوعی: کسی که از گفتار باخبر است اما نمیتواند صحبت کند، و کسی که از فکر آگاه است اما نمیتواند اندیشهاش را بیان کند.
جنبش او ساکنی شرق و غرب
شورش او ایمنی بحر و بر
هوش مصنوعی: حرکت او در عین حال که آرامش را در شرق و غرب به ارمغان میآورد، شورش و تغییر را در دریا و خشکی به وجود میآورد.
بسته میان است ولیکن ز خیر
بر همه آفاق گشادست در
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از وجود دروازهای است که در ظاهر بسته به نظر میرسد، اما به نوعی خیر و خوبی از آن به تمامی جهان سرازیر میشود و در واقع، این دروازه منبعی از برکات و نیکوییهاست.
بار خدایا به ره شاعری
هست مرا دولت تو راهبر
هوش مصنوعی: پروردگارا، در مسیر شاعری به من نعمتی عطا کن که تو را به عنوان راهنما داشته باشم.
خاطر من پر سخن مدح توست
نکته بر و برگ و معانی ثمر
هوش مصنوعی: ذهن من مملو از مدح و ستایش توست؛ نکات و معانی ارزشمندی در آن نهفته است.
بر شجر خاطرم ار بشمری
مدح تو بیش است ز برگ شجر
هوش مصنوعی: اگر بخواهی مدح و ستایش تو را شمارش کنم، تعدادش از برگهای درخت بیشتر خواهد بود.
دفترم از مدح تو آکنده شد
کیسه تهی گشت ز خرج سفر
هوش مصنوعی: دفتر من پر از ستایشهای تو شد، لیکن کیسهام از خرج سفر خالی گردید.
از طربت باد مدد بر مدد
وز ظفرت باد نفر بر نفر
هوش مصنوعی: از خاک تو خوشی و شادی به من میرسد و از پیروزیات، بدیها از من دور میشود.