برگردان به زبان ساده
چو آفتاب و مَه است آن نگار سیمینبر
گر آفتاب گل و ماه سنبل آرد بر
هوش مصنوعی: آن صورت زیبا همچون خورشید و ماه است. اگر خورشید گلی را به وجود آورد، ماه هم سنبل را به ارمغان خواهد آورد.
نهفته درگل و سنبل شکفته عارض او
مه است در زره و آفتاب در چنبر
هوش مصنوعی: در گل و سنبل، زیباییهای چهرهاش نهفته است و چهرهاش مانند ماه در زرهای میدرخشد، در حالی که نور آفتاب دور او را فرا گرفته است.
شکوفه را شکن زلف او شدست حجاب
ستاره را گره زلف او شدست سپر
هوش مصنوعی: شکوفهها به خاطر زلف او مانند یک پوشش شدهاند و زلف او به مثابه یک سپر، ستارهها را نیز میپوشاند.
به زیر هر گرهی توده توده از سنبل
به زیر هر شکنی حلقه حلقه از عنبر
هوش مصنوعی: زیر هر گرهای، انبوهی از گلهای خوشبو و زیبا وجود دارد و زیر هر شکست یا دشواری، حلقههایی از خوشبویی و عطر وجود دارد.
شنیدهام به حکایت که مرد مشکفروش
نهان کند جگر سوخته به مشک اندر
هوش مصنوعی: گفتهاند که مردی که عطر میفروشد، درد و رنج خود را در دلش پنهان میکند و آن را در مشک قرار میدهد.
به زلف مشک فروش است دلبرم لیکن
ز من به جای جگر خواسته است خون جگر
هوش مصنوعی: دلبرم زلفی همچون مشک دارد، اما از من فقط خون جگر طلب کرده است به جای دل.
از آن قِبَل همه جایی گهر عزیز بود
که پاکی از لب و دندان او گرفت گهر
هوش مصنوعی: این جمله میگوید که زیبایی و ارزش واقعی در همه جا وجود دارد، اما تنها زمانی قابل دسترسی است که از سخن و رفتار پاک و درست انسان نشأت بگیرد.
وزان سبب همه کس روی در حجر مالند
که سختی از لب سنگین او ربود حجر
هوش مصنوعی: به خاطر آن، همه افراد از سنگینی او در خفا هستند، چون سختی که از لب سنگین او ناشی میشود، سنگ را ربوده است.
من آتشین دلم ای ماهروی مشکین موی
تو شکرین لبی ای سرو قد سیمینبر
هوش مصنوعی: من با دل آتشینم، ای معشوق زیبای با موهای مشکی و لبهای شیرین، با قد و قامت نقرهای تو.
مرا همی نفس سرد خیزد از آتش
تو را همی سخن تلخ زاید از شَکّر
هوش مصنوعی: من از آتش عشق تو نفس سردی میکشم و سخنان تلخی از شیرینی تو برمیخیزد.
مرا نگویی تا چون همی پدید آیند
چهار چیز مخالف به طبع یکدیگر
هوش مصنوعی: مرا نمیگویی که چگونه چهار چیز متضاد که با هم مخالفاند، ظاهر میشوند.
دو چیز بس بود از رسمها مرا و تو را
مرا ز عشق نشان و تو را ز حسن خبر
هوش مصنوعی: دو چیز از رسمها برای من کافی است: یکی نشان عشق من به تو و دیگری خبر از زیباییهای تو برای من.
دو فخر بس بود ازکارها مرا و تورا
تو را ز خوبی خویش و مرا ز فخر بشر
هوش مصنوعی: دو چیز از کارهایم برای من کافی است: یکی خوبیهای تو و دیگری فخر و افتخار من به انسانیت خودم.
مُعین ملک شهنشاه مَجد دولت او
ابوالمحاسن خورشیدفعل زهره نظر
هوش مصنوعی: معاون و یاریگر پادشاه، پر از فخر و عظمت است و درخشش و زیبایی او مانند نور خورشید و درخشش سیاره زهره میباشد.
سپهر قدرت و بهرام تیغ و تیر قلم
زحل ستاره و مه رای و مشتری اختر
هوش مصنوعی: در آسمان، قدرت و اقتدار بهرام همچون تیغ و تیر است، زحل نشانه ستاره و ماه، و مشتری نماد برجستگی و درخشش است.
بزرگواری کاندر کفش قلم گویی
قضا مصور گشته است در میان قدر
هوش مصنوعی: بزرگی که در کفش خود نشان از تقدیر و سرنوشت را به وضوح میبیند، به شکلی که این تصویر در قلب او جا گرفته است.
اگر به چشم خرد بنگرد به عالم جان
خدای باز دهد جان رفته را به صور
هوش مصنوعی: اگر با بصیرت و نگاهی عمیق به دنیا نگاه کنیم، میتوانیم روح خدا را در جان خود تجربه کنیم و آن را به صورت جدیدی بازگردانیم.
درخت طوبی دنیا به آرزو جوید
که تا ز بهر دعاگوی او شود منبر
هوش مصنوعی: درخت طوبی دنیا به خاطر آرزوها تلاش میکند، تا به عنوان منبری برای دعاگویی او تبدیل شود.
اگر کسی بنویسد برای او جزوی
ستارگانش قلم باید و فلک دفتر
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد برای او چیزی بنویسد، باید از نوری که ستارگان میتابند استفاده کند و از آسمان به عنوان دفتر کار خود بهرهبرداری کند.
به دستش اندر تیغ و به خشمش اندر عفو
نگاه کردم و دیدم به چشم عقل و فَکَر
هوش مصنوعی: به هنگام نگاه کردن به او، احساس کردم که در دستانش تیغی وجود دارد و در دلش خشم و عفو موج میزند. این حالت را با خرد و اندیشهام تماشا کردم و درک کردم.
یکی چنانکه اجل در امل بود مدغم
یکی چنانکه اَمَل در اَجَل بود مضمر
هوش مصنوعی: بعضی افراد سرنوشت خود را با امید و آرزوها میسازند و در تلاشند تا به اهدافشان برسند، در حالی که برخی دیگر به سرنوشت خود تن میدهند و دست از تلاش برمیدارند. این دو گروه به نوعی با هم در تضاد هستند؛ یکی امیدوار و پیگیر است و دیگری از تقدیر و زمانه تسلیم شده است.
ایا بزرگ جوادی که خلق عالم را
ز جاه توست پناه و ز فر توست مفر
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، آیا تو آن کسی نیستی که خلقت جهان به خاطر مقام بلند تو به پناه آمده و در سایه فضیلت تو جا دارد؟
توانگرست و مظفرکسیکه مهر تو جست
که مهر تو ست طلسم توانگری و ظفر
هوش مصنوعی: کسی که جستجوی محبت تو را در دل دارد، هم ثروتمند است و هم موفق. عشق به تو، کلید برای دستیابی به ثروت و پیروزی است.
مگر زمین فلک است و تویی برو خورشید
مگر جهان عرض است و تویی بر آن جوهر
هوش مصنوعی: آیا زمین کیهان است و تو خورشیدی در آن؟ آیا جهان فقط سطحی است و تو در آن عمق و جوهر هستی؟
مگر که پیرهن یوسف است همت تو
کز او زمانه چو یعقوب یافته است بصر
هوش مصنوعی: آیا همت تو به اندازه پیراهن یوسف نیست که باعث شده زمانه مانند یعقوب به تو توجه کند؟
چو از مخالف تو کودکی بپیوندد
اگر نه دختر باشد تبه کند مادر
هوش مصنوعی: اگر کودکی از طرف مقابل تو به دنیا بیاید، اگر آن کودک دختر نباشد، مادرش به سختی دچار مشکلات خواهد شد.
مخالف تو ز شوم اختری همیگوید
چرا نه مادر من بود مادر دختر
هوش مصنوعی: کسی که با تو مخالف است، از بدی ستارهای میگوید که چرا مادر من نبوده است مادر آن دختر.
تویی که هست فلک پست و همت تو بلند
تویی که هست زُحَل زیر و دولت تو زبر
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که باوجود اینکه آسمان پایین است، اراده و همت تو بلند و والا است. تویی که زحل (سیاره) در پای تو قرار دارد و جایگاه و مقام تو بالاست.
تویی که با تو ثریا است در قیاس ثری
تویی که پیش تو دریا است در شمار شمر
هوش مصنوعی: تو آن کسی هستی که وقتی به ستارهها مینگرم، برتری تو را میبینم. تو آنقدر ارزشمندی که در مقایسه با تو، دریا نیز عددی به شمار میآید.
ز بهر پیکر توست آفتاب آینهگون
ز بهر مرکب تو نعل پیکر است قمر
هوش مصنوعی: خورشید به خاطر زیبایی تو جلوهگری میکند و ماه نیز به خاطر سواری تو مانند نعل به شکل درآمده است.
ز آب دست تو مانند کوثرست لگن
اگر ز رحمت صِرف است آب درکوثر
هوش مصنوعی: دست تو همچون کوثر است، اگر لگن تنها از رحمت پر شده باشد، آب در کوثر خواهد بود.
روا بود که تو پیغمبری شوی مُرسَل
اگر سعادت پیغمبران بود به هنر
هوش مصنوعی: اگر هنر و خلاقیت در میان پیغمبران معیار سعادت باشد، تو شایستگی این را داشتی که پیامبر شوی.
ز روی عقل و تفکر بسی تفاوت نیست
ز معجزات تو تا معجزات پیغمبر
هوش مصنوعی: از نظر عقل و اندیشه، تفاوت زیادی بین شگفتیهای تو و شگفتیهای پیامبر وجود ندارد.
اگر ز جود تو یابند کوه و دشت نسیم
وگر ز دست تو یابند خاک و سنگ مطر
هوش مصنوعی: اگر از بخشندگی تو دشت و کوه، نسیم ببینند و اگر از دستان تو باران بر خاک و سنگ ببارد.
به جای لاله زبرجد برآید از سرکوه
به جای برگ زمرد برون دمد ز شجر
هوش مصنوعی: به جای گل لاله، سنگ قیمتی زبرجد از بالای کوه بیرون میآید و به جای برگهای سبز زمرد، درختان شکوفا میشوند.
مرا همی عجب آید ز کلک فرخ تو
که تیر غالیه بارست و مار غالیهگر
هوش مصنوعی: من از نازکی و لطافت قلم تو شگفتزدهام، چرا که مانند تیری استادانه عمل میکند و مانند ماری که زهرش را از خود میریزد.
پرندْ چهره و سیمینْ حصار و مشکینْ فرق
شهاب رنگ و سنان شکل و خیزران پیکر
هوش مصنوعی: پرندهای با چهرهای زیبا و سیمای نرم، در حصاری از مشک و رنگ شهاب، که به شکل تیر و نیزهای است و بدنی همچون خیزران دارد.
روان ندارد و او را تحرک است و سکون
زبان ندارد و او را حکایت است و سمر
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شخصیت یا روح فرد، فاقد زندگی و حرکت است، اما در عین حال، دارای حالت و سکون خاصی است. زبان او نمیتواند به بیان احساسات و افکارش بپردازد، اما داستانها و رمز و رازهایی در درونش نهفته است که قابل روایتاند.
به سان مرغی زرین و پرّ او سیمین
ز سر خویش به تارک همی نگارد پر
هوش مصنوعی: به مانند پرندهای زیبا و طلایی که پرهایش نقرهای است، بر سر خود میزند و زیباییاش را به نمایش میگذارد.
چو شد شناخته سرش رسد به هر منزل
چو شد نگاشته پرّش رسد به هرکشور
هوش مصنوعی: زمانی که فردی شناخته شود و نامش بر سر زبانها بیفتد، به هر جا که برود مورد احترام و توجه قرار میگیرد. وقتی هم که کارهای بزرگ و قابل توجهی از او به یادگار بماند، در هر سرزمینی که باشد، به او احترام میگذارند و نامش جاودان خواهد ماند.
اگر ندارد عقل و سخن نداند گفت
به نزد اهل خرد چون بود سخنگستر
هوش مصنوعی: اگر کسی عقل ندارد و نمیتواند سخن بگوید، در برابر اهل دانش و خرد چگونه میتواند سخن بگوید و خود را مطرح کند؟
اگر ز فکرت و راز ضمیر آگه نیست
ضمیر و فکرت تو چونکند همی از بر
هوش مصنوعی: اگر از اندیشه و اسرار درون خود آگاه نیستی، چگونه میتوانی از دل و فکر خود مطلع باشی؟
همیشه بسته میان است و آسمان گویی
ز بهر خدمت تو بست بر میاتشکمر
هوش مصنوعی: همیشه فاصلهای میان زمین و آسمان وجود دارد، گویی که این فاصله مخصوص خدمت به تو ایجاد شده است.
خدایگانا هستم رهی و بندهٔ تو
که بنده دار خداوندی و رهی پرور
هوش مصنوعی: من خدایگان هستم و در مسیر تو حرکت میکنم، من بندهٔ تو هستم که خود بندهٔ خداوند بزرگ هستی و تو پرورشدهندهٔ منی.
چگونه بودم دور از تو اندرین مدت
چگونه بود مرا بیتو امتحان سفر
هوش مصنوعی: چطور میتوانم در این مدت طولانی بدون تو زندگی کنم؟ بدون تو، تجربهی سفر برای من چگونه بوده است؟
دراز و تیره رهی بود بیتو در پیشم
درشت و ناخوش و آشوبناک و پهناور
هوش مصنوعی: بیتو، راهی که پیش رو دارم بسیار طولانی و تاریک است، و در آن همه چیز ناگوار و پر از آشوب و وسیع به نظر میرسد.
یکی بیابان دیدم ز آدمی خالی
به هول همچو قیامت به سهم همچو سقر
هوش مصنوعی: در بیابانی خالی از انسانها دیدم، که به شدت ترسناک و مرموز بود، همانند روز قیامت و وحشتناکتر از دوزخ.
فراز او همهگرد و نشیب او همه دود
نبات او چو شرنگ و نسیم او چو شرر
هوش مصنوعی: موجودیت او همه بالا و افت و نشیبهای او مانند دود است. گیاه او مانند رنگینکمان و نسیم او مانند جرقهای میباشد.
چو قوم عاد نکرده گناه بود مرا
سموم و صاعقه چون قوم عاد و چون صرصر
هوش مصنوعی: من در برابر گناهان قوم عاد، همچون بادهای سوزان و صاعقههای خطرناک احساس ترس و ناخوشایندی دارم.
ز بیم دیو چنان بودم اندر آن مأوی
که عاصیان ز نهیبگناه در محشر
هوش مصنوعی: من از ترس دیو و شیاطین به قدری وحشت کرده بودم که حتی در روز قیامت، کسانی که مرتکب گناه شدهاند نیز از دغدغههای خود نگران بودند.
همی گذشت به من بر خیال صورت دیو
بر آن صفت که بهمعروف بگذرد مُنکَر
هوش مصنوعی: همانطور که به من فکر میکرد، تصویری از دیو در ذهنم نقش بست، اما آن تصویر به گونهای بود که به خوبی و معروف میگذشت و چیزی ناپسند و زشت به نظر نمیرسید.
به جای هر نفس سرد کاین دلم بزدی
زمانه در دل مسکین من زدی آذر
هوش مصنوعی: به ازای هر نفس سردی که از دلم برداشتید، زمانه در دل درد دیده من زخم تازهای ایجاد کرد.
چنان شرار زدی در دل من آتش غم
که تل ریگ شدی تودههای خاکستر
هوش مصنوعی: شما به قدری در دل من آتش انداختید که غم و اندوه باعث شد که تودههای خاکستر مانند تل ریگ شوند.
شب دراز من اندیشناک در غم آنک
مگر خدای شبم را نیافریده سحر
هوش مصنوعی: شب طولانی و پر از نگرانی من، در اندیشه این هستم که شاید خدا سحر را برای من نیافریده باشد.
دو دست جوزا سست و دو پای پروین لنگ
دو چشم کیوان کور و دو گوش گردون کر
هوش مصنوعی: دو دست جوزا ضعیف و دو پای پروین ناتوان هستند. دو چشم کیوان نابینا و دو گوش گردون ناشنوا است.
ستارگان درخشان بر آسمان گفتی
که در زَبَرجَد و مینا مُرّصع است دُرَر
هوش مصنوعی: ستارگان درخشان بر آسمان مانند جواهراتی هستند که در ظرفی زیبا و گرانبها قرار دارند.
بَناتِ نَعش و ثریا چنان نمود مرا
که شاخ نسترن اندر میان سیسنبر
هوش مصنوعی: بناهای زنانه و زیبا به قدری مرا تحت تأثیر قرار دادند که گویی شاخهای از گل نسترن در میان باغی پر از سیاهمشها به چشم میخورد.
گمان من همه آن بود و فکر من همه آنک
نهم بزودی بر جایگاه پای تو سر
هوش مصنوعی: فکر میکردم تمام آنچه هست، همین است و به زودی جای پای تو را بر سر خود میگذارم.
در سرای تو پیوسته سجدهگاه من است
گه سجود نهم سر بر آستانهٔ در
هوش مصنوعی: در خانهی تو همیشه محل عبادت من است و گاهی سرم را بر درب خانهات میگذارم و سجده میکنم.
به سان خضر رسیدم کنون به آب حیات
اگرچه رنج کشیدم به سان اسکندر
هوش مصنوعی: اکنون بهمانند خضر به آب حیات دست یافتهام، هرچند که مثل اسکندر سختیها را تحمل کردهام.
تو آفتابی و نیلوفرست خاطر من
به آفتاب برآید زآب نیلوفر
هوش مصنوعی: تو مانند آفتابی و دل من مانند نیلوفری است که با تابش آفتاب زنده و شاداب میشود. وقتی به تو مینگرم، همه وجودم را نور و سرزندگی پر میکند.
شناسی از دل من کآفرین و خدمت تو
چو جان عزیز شناسم چو دیده اندر خور
هوش مصنوعی: من تو را از دل خود میشناسم، چون آفریدگار و خدمت تو را مانند جان عزیز خود میدانم و مانندچشمم به تو نگاه میکنم.
برون نیاید جز مِدحَت تو از رگِ من
اگر کسی به رگِ من فرو برد نَشتَر
هوش مصنوعی: تنها ستایش تو از وجود من بیرون میآید اگر کسی نیشتری به رگ من بزند.
به شعر نیک همی شُکر نعمت تو کنم
اگرچه نعمت باقی است شکر باقی تر
هوش مصنوعی: من به خاطر نعمت تو، چه بهصورت شعر زیبا باشد چه به شکل دیگری، سپاسگزارم. اگرچه نعمتها همیشه وجود دارند، اما سپاسگزاری از آنها اهمیت بیشتری دارد.
همیشه تا که نفیر و نفر بود به جهان
گهی ز نعمت خیر و گهی زمحنت شر
هوش مصنوعی: در دنیای ما همیشه دو حالت وجود دارد؛ گاهی از نعمت و خیر و خوشی بهرهمند هستیم و گاهی با مشکلات و سختیها مواجه میشویم.
به حاسد تو ز محنت رسیده باد نفیر
به مادح تو ز نعمت رسیده باد نفر
هوش مصنوعی: به بدخواهان تو که به خاطر زحماتت حسادت میکنند، بدیها و مشکلات برسد، و به کسانی که تو را مدح و ستایش میکنند، نعمت و برکت عطا شود.
کجا بود قدم تو سپهر باد بساط
کجا بود علم تو سپهر باد حشر
هوش مصنوعی: کجا میتوانم آثار تو را در آسمان جستوجو کنم، و کجا است نماد و نشانههای تو در دنیای هستی؟
جهان متابع رای تو و زمانه مطیع
قضا غلام و قدر بنده و فلک چاکر
هوش مصنوعی: آشکار است که دنیا پیرو تصمیمات توست و زمان نیز زیر بار تقدیر میرود. قضا و قدر در خدمت تو هستند و آسمان هم به تو احترام میگذارد.