برگردان به زبان ساده
ای بر همه دشمنان مُقدم
اکرمت جمال خیر مَقدم
هوش مصنوعی: ای کسی که بر همه دشمنان برتری داری، جمال تو همواره بهترین آغاز و ورود است.
خرگاه شرف زدی دگر بار
بر دامن این کبود طارم
هوش مصنوعی: ای بزرگی، دوباره بر دامان این آسمان آبی ناز فرو فرود آمدی.
وز نور تو یافت رتبتی نو
این گنبد هفت طاق محکم
هوش مصنوعی: از نور تو این گنبد هفت طاق به مقام و مرتبهای جدید دست یافته است.
هرّای نجوم بر فکنده
در بارگه تو شام ادهم
هوش مصنوعی: در بارگاه تو، ستارهها و سیارات به خوبی درخشیدهاند و زیباییهای شب را تحت تأثیر قرار دادهاند.
گاه از تو دواج ابر زربفت
گاه از تو قبای چرخ معلم
هوش مصنوعی: گاه آسمان به زیبایی و لطافت خاصی میدرخشد و گاه تو خود به مانند لباس گرانبهایی در این دنیا جلوهگری میکنی.
تو کعبه خلق و چشمه نور
زیر قدم تو همچو زمزم
هوش مصنوعی: تو سرچشمه وجود و نور هستی و مانند آب زلال زمزم به پاهایت برکت و مقام میبخشند.
رشا شه صنعت تو در باغ
بر چهره یاسمین زند، نم
هوش مصنوعی: رطوبت دلپذیری که از هنر تو در باغ بر روی گل یاسمن مینشیند، نشان از زیبایی و لطافت تو دارد.
تو گوهر آبی و از این روی
بستان فلک به توست خرم
هوش مصنوعی: تو مانند یک گوهر آبی هستی و به همین دلیل، آسمان و دنیا به تو اختصاص یافتهاند و تو را خوشبخت میسازند.
هنگام عطا ز کیسه تو
گل پیش کش صبا کند، شم
هوش مصنوعی: در زمان بخشش، باد صبا از کیسه تو گلهایی را به عنوان هدیه به دیگران تقدیم میکند.
ماتم زده ای است چرخ گردان
در جامه و قد، کبودی و خم
هوش مصنوعی: چرخ زمان با پوشش و قامت زخم دیده و کبود، مانند کسی است که در سوگ به سر میبرد.
بردار ز روی برقع ابر
تا خرقه کند لباس ماتم
هوش مصنوعی: باران را از چهره ابر کنار بزن تا روحیهای شاداب بوجود آید و غم و اندوه را کنار بزند.
وز مقدم عید مژده ئی ده
تا کله زنند صحن عالم
هوش مصنوعی: از نوید سال نو بشارت ده تا همه جا جشن و سرور برپا شود.
پر خون چو شفق، چراست چشمت
افتاده دو خفته، تنگ بر هم
هوش مصنوعی: چشمان تو مانند آسمان صبحگاهان، پر از اشک و غم است و در حالی که به خواب رفتهای، به هم فشرده و نزدیک به هم هستید.
کحل النوری، طلب کن، اعنی
خاک در صاحب معظم
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که باید از خاک آن شخص بزرگوار و باارج، که چشمها را روشن میکند، طلب کنی. به نوعی اشاره به ارزش و عظمت فردی دارد که موجب روشنی و زیبایی میشود.
آن مقصد سالکان همت
مقصود وجود نسل آدم
هوش مصنوعی: سالمندان و رهروان در جستجوی هدف نهایی خود، به دنبال تحقق وجود نسل آدمی هستند.
رکن الدین، رکن کعبه دین
آن بر حرمش قبای محرم
هوش مصنوعی: رکن الدین، محور و اساس دین است؛ او مانند کعبهای است که حرم دین به دور او میچرخد و لباس احترام و پاکی بر تن دارد.
حسنیوه که حسن اهتمامش
بر خستگی عناست مرهم
هوش مصنوعی: حسنیوه به این معنی است که حسن و توجه او بر روی خستگی و مشکلات دیگران، مانند درمانی برای آنهاست.
رکنی مکی نسب چو کعبه
در کل جهان چو ذات او کم
هوش مصنوعی: تو از نسل مکی هستی و مانند کعبه، در تمام جهان جایگاه ویژه و مقدسی داری، اما مانند ذات او، به ظاهر کوچک و غیرقابل دسترسی به نظر میروی.
جاسوسی غیب را دل او
چون هدهد و آستانه جم
هوش مصنوعی: دل او قادر است اسرار پنهان را کشف کند، مانند هدهد که پیامهای مهم را برای سلیمان میآورد.
احیای موات را دم او
روح الله و آستین مریم
هوش مصنوعی: تحریک و زنده کردن زمینهای مرده به دست او، روحالله و کمک مریم انجام میشود.
یک گل ز ولای اوست جنت
یک تف ز خلاف او جهنم
هوش مصنوعی: یک گل از محبت و راه او، بهشت است و یک جرقه از نافرمانی او، جهنم خواهد بود.
هر دل که وثاق مهر او نیست
نه نشیند با مراد یک دم
هوش مصنوعی: هر دلی که به محبت او وابسته نیست، هرگز نمیتواند با آرزوهایش به آرامش دست یابد.
هر گردن کان نه بر خط اوست
سیلی ی بلا خورد دمادم
هوش مصنوعی: هر گردنی که زیر سایه قضا و قدر قرار دارد، همواره در معرض بلا و مصیبت است.
ای رایت ملت از تو منصور
وی آیت نصرت از تو معزم
هوش مصنوعی: ای پرچم ملت، تویی که پیروزمند و نشانهی حمایت و یاری از تو برتر و بزرگوار هستی.
در ناصیه ی تو مهر پیدا
در آستی تو بحر مد غم
هوش مصنوعی: در پیشانی تو نشانهای از مهر قابل مشاهده است و در آغوش تو دریایی از غم وجود دارد.
با کلک تو ذوالفقار تقدیر
گفته: بزبان عجز کارم
هوش مصنوعی: با شیوه و نیرنگ تو، تقدیر مانند ذوالفقار، به من میگوید که من در وضعی ناتوان و درمانده هستم.
بی شوکت تو کرو، فسان یافت
دندان نهنگ و ناب ارقم
هوش مصنوعی: بدون وجود تو، همه چیز بیارزش و ضعیف است، حتی آنچه که به نظر بزرگ و قدرتمند میآید، مانند دندان نهنگ که در حقیقت هیچ است.
هرگز جگر نبیره ی بحر
سفته نشود بدشنه غم
هوش مصنوعی: هرگز دل فرزند دریا از غم و اندوه خالی نخواهد شد.
روباه حریم تو ز جرات
یک یک بکند سبال ضیغم
هوش مصنوعی: روباه از ترس تو، جرات نکرده که به یکی از مرزهای تو نزدیک شود.
شاگرد وثاق تو بسیلی
تو تو بدرد قفای رستم
هوش مصنوعی: تو همچون فردی هستی که به خوبی از پس چالشها برمیآید و میتوانی با شجاعت و تواناییهایی مشابه رستم، در برابر مشکلات ایستادگی کنی.
بی رائض سطوت تو صفرا
پالان نه نهد براشقر دم
هوش مصنوعی: بیتردید هیچ کسی نمیتواند به چیزی که از آن بیخبر است، نزدیک شود. کسی که وابسته به قدرت تو نیست، نمیتواند تنها به شجاعت و توانایی خود، به مقامی دست یابد.
با آب رخت گل از تظلم
بر خاک زند ردای ملحم
هوش مصنوعی: با آب، لباس گل را از بدبختی بر زمین میزنم.
کلک تو ز مرتبت بخندد
بر قامت رمح و ریش پرچم
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت تو آنچنان است که حتی نازکی نیز بر قد و قامت تیر و تار پرچم میخندد.
چون شرع ز رمز پرده بگشاد
جز خاطر تو ندید همدم
هوش مصنوعی: زمانی که قوانین و اصول مذهبی از راز و رمز خود پرده برداشتند، جز برای دل و خاطر تو هیچ همدم و همراهی دیده نمیشود.
چون غیب ز رخ نقاب برداشت
جز فکرت تو نیافت محرم
هوش مصنوعی: وقتی که پرده از چهره غیب کنار رفت، تنها اندیشه تو بود که رازدار باقی ماند.
با روح تو گفت: عقل فعال
کای ساقی انبیاء تقدم
هوش مصنوعی: عقل فعال به روح تو گفت: ای ساقی انبیاء، تو برتری و تقدم داری.
مالید کفت سحاب را گوش
کای کودک بی خرد تعلم
هوش مصنوعی: باران، به ابر گوشزد کرد که ای کودک نادان، آموزش ببین.
گر رام شدی ز راد بهرام
بکران عزیمت تو ملجم
هوش مصنوعی: اگر آرام گرفتهای و تسلیم شدهای، بهسوی سرزمینهای ناشناخته و دور میروی.
ببریده به پیش نوک کلکت
انصاف ز دیده ی قضا، نم
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی هر چیزی از عدالت و انصاف جدا میشود، نتیجهاش میتواند باعث تلخی و ناامیدی در زندگی شود. در واقع، به دوری از انصاف و عدالت اشاره دارد و نشان میدهد که عواقب ناشی از آن میتواند به شکستی منجر شود.
بزود به صیقل جمالت
شرع از دل آخرالزمان غم
هوش مصنوعی: به زودی زیبایی تو در دل غمهای آخرالزمان تیز و درخشان خواهد شد.
ای فکر تو را که در ترقی
چرخ آمده بام و علم سلم
هوش مصنوعی: ای فکر تو که به خاطر پیشرفت زمان، همواره در اوج علم و دانش قرار داری.
احوال رهی نماند آخر
بر خاطر اشرف تو مبهم
هوش مصنوعی: حال و روز من دیگر بر خاطرت، ای اشرف، مبهم نخواهد ماند.
عهد تو و مدح غیری و من
جم دیده و دست دیو و خاتم
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به ارتباط خود با دیگری و مدح او اشاره میکند. او به وفاداریاش نسبت به عهدی که با دیگری دارد، تأکید میکند، در حالی که خود را در وضعیتی دشوار و ناخوشایند توصیف میکند، شبیه به موجودی شیطانی با نشانههای خاص. این کار نشاندهندهی تضاد میان وفاداری و شرایط ناخوشایندش است.
ای مدحت تو مرا مخمر
وی خلعت تو مرا مسلم
هوش مصنوعی: ای تو که ستایش و تمجید تو برای من همچون شراب مستکننده است و لباس نعمت و کرمت بر بدن من چون پیروزی و ایمان است.
قدر من و شعر من تو دانی
چون قیمت جعد و مرد دیلم
هوش مصنوعی: تو میدانی که چه ارزشی دارم و شعرهایم چگونهاند، همانطور که قیمت موهای پرپشت و زیبایی یک مرد دلی را میشناسی.
در صدر تو افصح جهانم
و آنجا که نه حضرت تو، ابکم
هوش مصنوعی: تو در اوج بلاغت و فصاحت هستی و در جایی که تو حضور نداری، من از بیان عاجزم.
زیرا که سمج بود تیمم
خیمه زده در میانه یم
هوش مصنوعی: چرا که اصرار و جدیت تیمم، همچون خیمهای در وسط دریا، مشهود و مشخص است.
تا شهرودی است ساخته طبع
نار از وی زیر و آب از او. بم
هوش مصنوعی: تا زمانی که شهرودی وجود دارد، روح و خلاقیت او مانند آتش سوزان است و از دل او سرچشمه میگیرد.
در مجلس خوشدلی همی تاز
بر مرکب خرمی همی چم
هوش مصنوعی: در جمع شادمانی، با شادی و نشاط در حال حرکت هستم.
عید تو به لهو باد مقرون
عمر تو به حشر باد منظم
هوش مصنوعی: عید تو با خوشی و سرگرمی همراه است و زندگیات به شکل بینظم و بیحالی پیش میرود.
احوال حسود تو پریشان
اسباب مراد تو فراهم
هوش مصنوعی: حالت نگران حسود در حالی که وسایل رسیدن به خواستهات فراهم شده است.