برگردان به زبان ساده
دی در رهش چو دیدم بس شرمناک گشتم
او سرخ شد ز غیرت من خود هلاک گشتم
هوش مصنوعی: وقتی که دیروز او را در راه دیدم، خیلی شرمنده شدم. او به خاطر غیرتم، سرش را پایین انداخت و من از این احساس خودم آسیب دیدم.
از عشق من گر آن مه افسانه شد چو یوسف
او جامه چاک آمد من سینه چاک گشتم
هوش مصنوعی: اگر آن معشوقهی زیبای داستانی، به عشق من دل ببندد و مانند یوسف، پیراهنش پاره شود، من هم دلم را شکافتم و به عشق او آسیب دیدم.
پیرانه سر نکردم شرم از سفید مویی
وز بهر نوجوانی در خون و خاک گشتم
هوش مصنوعی: من با داشتن موهای سفید هنوز شرمنده نیستم و برای جوانی خود، زیر بار سختیها و مشکلات فراوان رفتهام.
از بیم سر بکویش آسان نبود گشتن
چون ترک سر گرفتم بی ترس و باک گشتم
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از او، نمیتوانستم به راحتی به سویش بروم. اما مانند ترک که سرش را برمیدارد، بیهراس و بینگرانی شدم و به سمتش رفتم.
گر بود پیش ازینم آلیشی ز هستی
عشقم بسوخت اهلی چندانکه پاک گشتم
هوش مصنوعی: اگر پیش از این دلیلی بر عشق و وجودم داشتم، حالا به قدری در آتش عشق سوختهام که به مرحلهای از پاکی رسیدهام.