برگردان به زبان ساده
از بسکه شدم جامه دران نعره زنان هم
دست و دلم از کار شد و تاب و توان هم
هوش مصنوعی: به خاطر آنکه زیاد درگیر نایابی و سختیهای زندگی شدم، هم انرژیام از دست رفت و هم آرامش و استقامتام.
هرچند زند آتش عشق تو زبانه
ظاهر نکنم بلکه نیارم بزبان هم
هوش مصنوعی: هرچند که عشق تو مثل آتشی در دلم میسوزد، اما نمیخواهم این احساس را برای دیگران آشکار کنم و حتی به زبان هم نیاورم.
خود را چه بفتراک تو بندم که سر من
لایق نبود گر فکنی پیش سگان هم
هوش مصنوعی: من چگونه خودم را به تو تقدیم کنم در حالی که سر و وضع من لایق نیست حتی اگر من را پیش سگان بیندازی.
گر خنده زند لعل تو در پوست نگنجد
صد تنگدل از شادی و صد غنچه دهان هم
هوش مصنوعی: اگر لبخند زیبای تو بر لبان ظاهر شود، حتی یک پوست نمیتواند آن را بپوشاند و دلهای تنگدل از خوشحالی و شگفتی خواهند شکست و مانند غنچههایی که از شادی باز میشوند، باز خواهند شد.
نامم بغلام است نشان ور تو نخواهی
بر صفحه هستی نهلم نام و نشان هم
هوش مصنوعی: اگر تو نخواهی مرا بشناسی و نام و نشانی از من در زندگیات نباشد، حتی اگر به نام غلامی یاد شوم، در صفحات این دنیا محو و گم میشوم.
پیش تو کم از خاک رهست ایشه خوبان
گر صرف رود مال و منال و سر و جان هم
هوش مصنوعی: در نزد تو، حتی خاکِ راه هم به اندازهی محبت و زیباییات ارزش ندارد، حتی اگر تمام مال و منال و جان خود را هم فدای دوست داشته باشم.
کی مژده شادی رسد از وصل به اهلی
شادست بغم کاش میسر شود آن هم
هوش مصنوعی: کی میتوانم خبر خوشی از دیدار کسی که به آن دلبستهام بگیرم، در حالی که او در غم و اندوه به سر میبرد؟ ای کاش این وصل برایم ممکن شود.