برگردان به زبان ساده
از بتان دل برکنم گویم مسلمان دگر
ناگهان روی ترا بینم پشیمان دگر
هوش مصنوعی: از محبوبان دل خود را دور میکنم و میگویم که دیگر مسلمان شدهام، اما ناگهان که روی تو را میبینم، پشیمان میشوم.
تا دل آزاده در زنجیر زلفت بسته ام
با خود از دیوانگی دست و گریبانم دگر
هوش مصنوعی: دل آزاد خود را به زنجیر زلف تو گره زدهام و اکنون از دیوانگی، درگیر و دستوپنجه نرم میکنم.
خاطر از نظاره ات صد سال اگر جمع آورم
یک نظر کز دیده ام رفتی پریشانم دگر
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به یاد تو و نگاهت فکر کنم، باید صد سال بدوم تا خاطراتم را جمع کنم. اما تنها یک نگاه از تو کافی است تا تمام آن تلاشها و یادها را به هم بریزد و مرا دچار پریشانی کند.
گر دلم داری نگه دوری نباشد زانکه من
دل بشرط آن ترا دادم که نستان دگر
هوش مصنوعی: اگر تو را در دل دارم، نباید دوری بین ما وجود داشته باشد، زیرا من قلبم را با این شرط به تو دادم که دیگر آن را پس نگیری.
منکه عمری میگشودم عقده از کار کسان
حالیا اهلی بحال خویش حیرانم دگر
هوش مصنوعی: من که سالها در مورد مشکلات و گرفتاریهای دیگران صحبت میکردم، حالا خودم در وضعیت عجیبی قرار گرفتهام و به حال خودم گیج و سردرگم هستم.