برگردان به زبان ساده
یارم وداع کرد و ز آغوش میرود
نام وداع می برم و هوش میرود
هوش مصنوعی: دوست من خداحافظی کرد و از آغوشم دور میشود. من تنها نام وداع را به یاد میآورم و از هوش میروم.
زان خون دل ز دیده روانست کز نظر
آن نورسیده سرو قباپوش میرود
هوش مصنوعی: چشمانم پر از اشک است به خاطر عشق و احساساتی که دارم، زیرا آن معشوق جوان و زیبا مانند درخت سرو در حال عبور از پیش من است.
دوش آن نشاط خنده و امروز گریه یی
کز خاطرم نشاط شب دوش میرود
هوش مصنوعی: دیروز لحظات شاد و خندهدار را تجربه کردم، اما امروز به گریه و اندوه دچار هستم، گویی خوشیهای دیروز از یادم میرود.
بی دوست دیک سینه غم جوش میزند
وین خون دیده بر رخ از آن دوش میرود
هوش مصنوعی: بدون دوست، صدای زجر تن من دائم بلند است و این اشکهایی که از چشمانم جاری میشوند، از آن شب غمانگیز به یادگار ماندهاند.
مشکل حکایتی است که رنجد ز ناله یار
وزناله کار عاشق خاموش میرود
هوش مصنوعی: زندگی داستانی است پر از دشواریها، که گاهی درد و ناله یار باعث رنج عاشق میشود و در سکوت او، دردهایش به اندک اندک خاموش میگردند.
ای باد یاد سنبل و گل پیش ما مکن
چون حرف از آن دو زلف و بناگوش میرود
هوش مصنوعی: ای باد، یاد گل و سنبل را پیش ما نیاور، زیرا وقتی صحبت از آنها میشود، ذهن به دو زلف و گوشها معطوف میگردد.
اهلی زجور یار غباری شد و هنوز
دنبال آن سوار قباپوش میرود
هوش مصنوعی: دوست به خاطر آزار و ستمی که از یارش دیده، دچار غم و اندوه شده و هنوز هم در جستجوی اوست، گویی در پی یک سوار که لباسی بلند و قبا مانند پوشیده است میگردد.