برگردان به زبان ساده
هیچم ز گریه قدر برین خاک کو نماند
چندان گریستم که مرا آب رو نماند
هوش مصنوعی: هیچ چیز از من باقی نمانده است، زیرا آنقدر گریه کردهام که دیگر آبی برای صورت من نمانده است.
ساقی بحال تشنه لبان غبار غم
گاهی نظر فکند که می در سبو نماند
هوش مصنوعی: ای ساقی، گاهی به حال تشنهبران نگاهی بینداز و ببین که دیگر از شراب در کوزه نمانده است. این لحظه، یادآور غم و سوگ است.
گل بی رخت بباغ ز باران اشک من
یکذره در رخش اثر رنگ و بو نماند
هوش مصنوعی: گل بدون زیبایی تو در باغ، از باران اشک من، هیچ تأثیری از رنگ و عطر بر چهرهاش نمانده است.
چندان بجان رسید دلم ز آرزوی دوست
کاخر به آرزوی دلم آرزو نماند
هوش مصنوعی: دل من به اندازهای از آرزوی دوستم رنجیده و خسته شده که در نهایت به جایی رسیدم که دیگر هیچ آرزویی برای دل ندارم.
در بحر عشق غرقه بسی شد ولی کسی
هرگز بحال خویش چو اهلی فرو نماند
هوش مصنوعی: بسیاری در عشق غرق شدهاند، اما هیچکس مانند اهلی، به حال خویش باقی نمانده است.