برگردان به زبان ساده
ای کرده چشمت عالمی مست از شراب ناز خود
یک جرعهای بر ما فشان از نرگس غماز خود
هوش مصنوعی: چشمانت باعث شدهاند که تمام دنیا به سرمستیش بیفتند، حالا یک قطره از زیبایی و ناز خودت را بر ما بریز، مثل نرگس که خبر از حال دل میدهد.
هرگز چه دانی حال من کز حسن و نازت چو نبود
چون کس ندیدی در جهان هرگز نگویم راز خود
هوش مصنوعی: هرگز نمیدانی که حال و احوال من چگونه است، زیرا زیبایی و ناز تو را مانند هیچکس در جهان نديدهام. به همین خاطر، هرگز راز خود را با کسی در میان نمیگذارم.
از بیم خوی نازکت شبها که افغان میکنم
از جنگ و غوغای سگان کم میکنم آواز خود
هوش مصنوعی: به خاطر نگرانی از لطافت خودم، شبها که ناله و فریاد میکنم، از شلوغی و هیاهوی سگها، صدای خودم را کم میکنم.
هرچند کز دود دلم هر مو زبان حال شد
گر سوزم از غیرت به کس هرگز نگویم راز خود
هوش مصنوعی: هرچند که دل من از غم و درد مانند موهای خودم زبانه میکشد، اما اگر از غیرت به آتش بیفتم، هرگز راز خودم را به کسی نخواهم گفت.
ای طایر اقبال اگر بر خاک اهلی بگذری
بنشین که مرغ روح او بازآید از پرواز خود
هوش مصنوعی: ای پرندهٔ خوشبختی، اگر بر دیار او بگذری، کمی بایست و استراحت کن، چون مرغِ روح او که از پرواز برگشته، دوباره به خانه برمیگردد.