برگردان به زبان ساده
او که از دیده خونابه چکانم نرود
نرود یک نظر از دیده که جانم نرود
هوش مصنوعی: آنکه من با اشک و اندوه به یادش هستم، هرگز از دیدگانم دور نخواهد شد؛ حتی اگر یک نگاهی به من بیندازد، جانم از او جدا نخواهد شد.
اینقدر در شب وصلش ز خدا میخواهم
که به نظاره او تاب و توانم نرود
هوش مصنوعی: به اندازهای دلم میخواهد در شب وصال او به یاد خدا باشم که دیگر هیچ قدرت و قدرتی برای دیدن او ندارم.
میتوانم که بپوشم غمش از خلق ولی
طاقتم نیست که نامش بزبانم نرود
هوش مصنوعی: میتوانم غم او را از دیگران پنهان کنم، اما طاقت این را ندارم که نامش را بر زبان نیاورم.
او بر اسب ستم و توسن دل سرکش هم
چه توان کرد که از دست عنانم نرود
هوش مصنوعی: او بر اسب سخت و تندرو سوار است و من چه میتوانم بکنم وقتی که کنترل احساساتم از دستم خارج میشود.
دل پرخون که نشان گشت بخاک قدمش
باشد از سیل فنا نام و نشانم نرود
هوش مصنوعی: دل پرغصهام، که نشان فروتنی و عشق من به اوست، هماکنون به زمین میافتد. امیدوارم با وجود نابودی و فنا، نام و یاد من از بین نرود.
او که رنجد ز فغان گو لبم از خاتم لعل
مهر کن تا بفلک آه و فغانم نرود
هوش مصنوعی: او که از درد و ناله من رنج میبرد، ای کاش با لبخندت که مانند انگشتر لعل است، مرا آرام کنی تا آه و نالهام به آسمان نرود.
اهلی آن سرو روان مونس جان است مرا
چون کنم کز پی او روح و روانم نرود
هوش مصنوعی: آن سرو زیبا که همیشه همراه و مونس جان من است، چطور میتوانم از پی او بروم و روح و جانم را از او دور کنم؟