برگردان به زبان ساده
شمع رخسار بتان خانه ز بنیاد بسوخت
هرکه را چشم برین طایفه افتاد بسوخت
هوش مصنوعی: شمع صورت زیبای معشوقان از بنیاد سوخت، و هر کسی که نگاهی به این گروه انداخت، دلش آتش گرفت و سوخت.
شرر تیشه فرهاد دلیلست بر آن
که دل سنگ هم از حسرت فرهاد بسوخت
هوش مصنوعی: تیشه فرهاد که در دل سنگی کند، گواهی بر این است که حتی دل سنگی هم از عشق و حسرتفرهاد سوخته است.
مرد عشق آن زن هندوست که در کیش وفا
زنده چونشمع در آتش شد و آزاد بسوخت
هوش مصنوعی: مرد عشق کسی است که به خاطر وفاداری، مانند شمعی در آتش زندگی میکند و با وجود سوختن، آزادانه به عشق خود ادامه میدهد.
از تف خون دلم خنجر او سرخ شدست
یاز سوز جگر من دل فولاد بسوخت
هوش مصنوعی: از شدت درد و رنجی که در دل دارم، خنجر او به خونم رنگین شده است و آتش سوزان جگرم باعث شده که دل فولادینم بسوزد.
عاقبت اهلی دلسوخته چون صید اسیر
آنچنان مرد که بروی دل صیاد بسوخت
هوش مصنوعی: در نهایت، کسی که عاشق و دلسوخته است، مانند طعمهای از صید، به قدری تحت تأثیر قرار میگیرد که دل شکارچی (یا محبوبش) نیز به خاطر او میسوزد.