برگردان به زبان ساده
عالمی را تو به شوخی دل و جان سوختهای
ای پسر این همه شوخی ز که آموختهای
هوش مصنوعی: عزیزم، تو با شوخی و لطافت، دل و جان شخصی را در آتش سوزاندهای. این همه شوخی را از کجا آموختهای؟
با دل زار مرا باز بسوزی بچه رنگ
که چو گل چهره به صد رنگ بر افروختهای
هوش مصنوعی: دل غمگین من را دوباره بسوزان با زیباییات، زیرا که تو مانند گل با چهرهای رنگارنگ و دلربا، آتش عشق را در وجودم روشن کردهای.
چشم من چون نگرد بیتو جمال دگران
که از آن سوزن مژگان نظرم دوختهای
هوش مصنوعی: چشم من وقتی که تو را نمیبینم، زیبایی دیگران را نمیبیند، چون که سوزن مژگانت به چشمانم دوخته شده است.
همه آفاق خریدار تو زانند که تو
یوسف خود به زر ناسره بفروختهای
هوش مصنوعی: همه جا و همه موجودات خواهان تو هستند، زیرا تو همانند یوسف، خود را به چیزهای بیارزش فروختهای.
عاشق سوخته پروانه شد ای بلبل مست
تو چو سوسن به زبان عاشق دلسوختهای
هوش مصنوعی: عاشق به حالتی شبیه پروانه سوخت و از عشق دچار شد، ای بلبل سرمست، تو هم مانند سوسن، با کلامی عاشقانه از دل سوختهات صحبت کن.
اهلی از دانه اشکی چه غم از دل برود
با چنین خرمن غمها که تو اندوختهای
هوش مصنوعی: از یک دانه اشک، چه غمی ممکن است از دل برود؟ با این همه غم و اندوهی که تو در دل ذخیره کردهای.