برگردان به زبان ساده
عالم چو آفتاب پر از نور کردهای
ما را چو سایه از بر خود دور کردهای
هوش مصنوعی: ای دانشمند، تو مانند آفتابی هستی که همه جا را روشن کردهای، اما ما را همچون سایهای از خود دور کردهای.
ای مست نرگس تو جهانی ز جام عیش
ما را به زهر چشم چه مخمور کردهای
هوش مصنوعی: ای میخانهنشین، تو با نرگس زیبا و مست خود، جهانی را از شادی و نوشیدنی ما پر کردهای، و با نگاه زهرآگینت ما را مست و گیج کردهای.
یک ذره نیست در دلت ای آفتاب مهر
خود را به مهر بهر چه مشهور کردهای
هوش مصنوعی: در دل تو هیچ محبتی وجود ندارد، ای خورشید! چرا محبتت را تنها به شهرت خلاصه کردهای؟
آخر سگ توایم چرا ز آستان وصل
ما را به سنگ تفرقه مهجور کردهای
هوش مصنوعی: ما به تو وابستهایم، پس چرا ما را از آستان وصالت دور کردهای و در دلمان سنگ جدایی قرار دادهای؟
بازآ که دست هجر ز بنیاد میکند
جان خراب را که تو معمور کردهای
هوش مصنوعی: برگرد و ای عشق، تمام آلام دوری را از ریشه از وجودم بگیر، چرا که تو همان کسی هستی که زندگی را به من هدیه کردهای.
مردم ز رشک آینه از وی چه دیدهای
کآن را همیشه مونس و منظور کردهای
هوش مصنوعی: مردم به خاطر حسادت به آینه، چه چیزی در او دیدهاند که تو همیشه او را همراه و هدف خود قرار دادهای؟
اهلی به خواجگی ز ره بندگی رسید
آزاد خویش را به چه دستور کردهای؟
هوش مصنوعی: اهلی به مقام بالایی از زندگی رسیده و حالا که آزاد است، میخواهد بداند چه دستوری برای رفتار یا انجام کارهایش وجود دارد.