برگردان به زبان ساده
میمیرم و خار غمت از جان نمیآید برون
خاری که ره در جان کند آسان نمیآید برون
هوش مصنوعی: من به خاطر غمت میمیرم و این درد سختی است که از جانم خارج نمیشود. این خار، که زخمش به راحتی در جان نفوذ کرده، به آسانی نمیتواند از من جدا شود.
وهوه چه نازک میدمد گر در رخت خط سیه
بر گرد گل زین خوبتر ریحان نمیآید برون
هوش مصنوعی: عجب چه زیبایی دارد، اگر با خط سیاه بر لباس تو دمیده شود و گلهایی که از عطر ریحان خوشبوترند، از آن خارج نشوند.
من کشته آن کز تنم تیر تو ره در دل کند
یاران به غم کز سینهام پیکان نمیآید برون
هوش مصنوعی: من دلبستهی کسی هستم که تیر عشقش به دل من نفوذ کرده است، اما دوستانم غمگین هستند و نمیتوانند احساسات مرا درک کنند، چرا که از قلب من هیچ نشانهای از درد و رنج بیرون نمیآید.
عیبم مکن کز سوز دل روشن ز چاک سینهام
آتش چو سر زد شعلهاش پنهان نمیآید برون
هوش مصنوعی: من را سرزنش نکن، زیرا از آتش دل من که از سینۀ دردمند من سر برآورده، شعلهای از سوزش پدید آمده که نمیتواند پنهان بماند.
جان سوخت اهلی را ز غم دلسوز از آن شد نالهاش
در دل نگیرد هر نفس کز جان نمیآید برون
هوش مصنوعی: اهلی به شدت از غم و درد رنج میبرد و از جانش ناله میزند. این ناله و گله به قدری عمیق است که هر نفس او به سختی از دلش بیرون میآید و نشانهای از عذاب درونی اوست.